خانه » نقد و تولید آثار هنرجویان » عکس نوشت: عکس شماره ۴

عکس نوشت: عکس شماره ۴

از معدن تا کارخانه ۹۰۰ کیلومتر کویر و صحرای بی آب و علف، تپه های رمل و آفتاب سوزان، اگر این شترها نبودند چه خاکی باید به سرمان می کردیم؟

– پس بریم توی خط پرورش شتر

علی اکبر ترابیان

……………………………………………………………

امروز این آدمها چقدر با ما مهربان شده اند. دلشان به رحم آمده و بارکمی برپشت مان گذاشته اند. پس من که جلوتر هستم به شما راه را نشان میدهم توی همین مسیر حرکت کنیم که آدمها بفهمند ازکارشان خوشحالیم .  میخواهیم طبق میل شان قدم برداریم تا غذای بهتر و بیشتری به ما بدهند.

-آهای ریش سفید برای خودت چه میبافی؟ این آدمها حتما کلکی دارن که امروز بار کم گذاشتن. حتما فردا روز دوبرابر کارکردنه .

– شترهای عزیز به حرف این شتر بدبین گوش نکنین .

-خب، ریش سفید چه تضمینی میدهی؟

-ببینین حتی برپشت مان سوار هم نشدن…

معصومه یسبی

……………………………………………………………

چندین نفر با توانایی بسیار بالا در تحمل سختی های فراوان و مقاوم در نبود خوردنی و آشامیدنی حتی اگر خسته باشند و هوا گرم بی دغدغه ادامه مسیر را میروند صبور و بامتانت … عجیب تامل میخواد این رفتار کاروان  به نظم آورده اند افکار پریشان حال انسان را

فاطمه امیری

……………………………………………………………

-همه پشت سر من به خط! زن هوا داشته باش کسی خط رو بهم نزنه!

– من نمیدونم چه اصراری داری همه ما باید پشت سر تو به راه بیفتیم مرد! بذار این بچه ها برن دنبال زندگیشون . هی از این صحرا ما رو دنبال خودت میکشونی میبری اون صحرا !

– ببین هنوز حرف از دهنت بیرون نیومده ته خط بهم خورد! اوی! خط بهم نزنین وگرنه شب گرفتار گرگ و شغال میشین

_ همیشه با همین حرفها ما رو دنبال خودت کشوندی!

رویا روبند

……………………………………………………………

پدربزرگم از شترهای بی ساربان حرف می زد. شترهایی که هر روز با نظم به سمت هدفی می روند.

پدربزرگم چند باری دیده بود یک دسته شتر از آن تپه ی شنی بیرون می آیند و به سمت کاروانسرا می روند.

 می گفت در این صحرا هر چه ساربان و آدمیزاد کمتر باشد،نظم  بیشتر می شود.

مهدی نوروزی

……………………………………………………………

….منطقه گردشگری هم که شد اینجا، هر چه تلاش کردند این کاروان را اما یک وجب هم نتوانستند جابجا بکنند.

از هزار سال پیش بوده این کاروان شتر. درست روی همین خط که می بینی. از فضا هم دیده شده، یک خط است حلقه وار کویر لوت را می گردد، انگار جز لاینفک زمین شده باشد مثل کوهها  و دریاها.

اولش را و آخرش را کسی نمی داند.

می گویند از هزارسال پیش یا بیشتر کسی نمی داند، رستا نامی بوده، زن یا مرد کسی نمی داند، هر روز که خبر می آمده خونی به ناحق ریخته شده بر زمین، او، رستا، صدشتر قربانی می کرده خونبهای یک آدم که خدا ببخشد خطای آن قاتل را، نکند به آتش عذاب معصیت یک آدم، خشک و تر بسوزند از مردمان کویر!

حالا همان کویری ها می گویند از پدران و پدران و پدران شان، هزارسال است یا بیشتر که رستا مرده است اما هر روز هزار هزار شتر به حال خود بلند می شود از دل کویر، راه می افتد، می رود روی این خط به قتلگاه!

 کسی نمی داند، کویری ها می گویند شاید به خونبهای ده ها، صدها خون که ریخته می شود از بشر هر روز بر زمین به ناحق… تقاص می دهند شتران شاید! نکند به آتش عذاب معصیت آدم ها… شترها می دانند، حتما می دانند…

هما رضوی زاده

 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *