گاهی یک قاب ساده، میتواند پنجرهای به جهانی باشد که کمتر دیدهایم؛ جهانی پر از صداهای نشنیده، نگاههای نادیده و انسانهایی که سهمشان از زندگی، فراتر از تصورهای رایج ماست.
به گزارش وبسایت سمرسبز به نقل از وبسایت پهنه پرواز نیلوفر اشرافی در فیلمنامه «باربی» به سراغ همین جهان رفته است؛ روایتی که از دل یک موقعیت آشنا آغاز میشود، اما مخاطب را با پرسشهایی عمیق درباره عشق، پذیرش و حق دیدهشدن روبهرو میکند. در ادامه، گفتوگوی او را درباره جهان نویسندگی، شکلگیری ایده «باربی» و ضرورت بازنمایی آگاهانه معلولیت در سینما میخوانیم.
لطفاً خودتان را معرفی کنید و از جهان فکری و نگاه هنریتان به سینما بگویید؟
من نیلوفر اشرافی هستم و آبانماه امسال ۳۴ ساله میشوم. تحصیلات دانشگاهی من در مقطع کارشناسی بیوالکتریک بوده است. از سالها قبل به نوشتن و بهخصوص شعر گفتن و سخنرانی کردن علاقه زیادی داشتم.
خیلی جالب است که بدانید من هیچ علاقهای به فیلم و سینما نداشتم تا زمانی که نگاه کردن را یاد گرفتم و داستانی را که در هر قاب اتفاق میافتد، کشف کردم.
در حال حاضر عضو انجمن ادبی سمر هستم و نزدیک به چهار سال است که در کلاسهای استاد علیاکبر ترابیان، در زمینه داستان و فیلمنامهنویسی شرکت میکنم.
سینما، همچون جهانهای ادبی، فرهنگی و هنری دیگر، بسیار وسیع و قابل پرداختن است. سینما فقط تصویر نیست، بلکه لحظههایی است که گاهی از نگاه خیلیها جا میماند. سینما برای من، بهخصوص در سالهای اخیر که با دقت و توجه بیشتری به آن پرداختهام، مانند جهان هزارتوی بیانتهایی است که هرچقدر هم به لایههای زیرین آن بپردازیم، باز هم در هر بُعد هنری آن نکتهای تازه وجود دارد.
نقد آثار سینمایی مهم ایرانی و خارجی را با دقت بیشتری آموختم و متوجه شدم داستان هر فیلم، جدا از آنچه در ظاهر برای عرضه دارد، احساس، خیال و تفکر را پوشش میدهد.
از نگاه من، سینما وظیفه مهمی بر عهده دارد؛ چراکه باید بیننده را به تفکر و احساسهای جدیدی پیوند بزند. سینمای امروز نیازمند محتوای غنیتری است، چراکه بیننده آگاهتر شده است. بنابراین باید از پرداختن به کلیشهها دوری کرد. سینما و فیلم، پس از داستان، از نظر من مهمترین دریچه اتصال به درونمایههای ویژه هستند.
ایده نوشتن فیلمنامه «باربی» از کجا شکل گرفت و دوست دارید چه پیام یا احساسی در ذهن مخاطب باقی بماند؟
یک فیلمنامه نباید مقصد نهاییاش را در لقمهای آماده در دهان مخاطب بگذارد. گاهی کار شخصیت، رساندن چندین پیام نیست؛ همینکه مخاطب را با خودش به محیط و قاب بکشاند، کافی است.
باربی نهتنها یک نماد، بلکه یک قاب است که در ذهن میماند. مخاطب در ابتدا با یک گفتوگوی کاملاً ساده روبهرو میشود، اما با تعلیقی که با پیدا شدن فروغ در صحنه ایجاد میشود، میخواهد بداند ماجرا چه پایانی خواهد داشت.
فروغ نور چشمی است که دیده نمیشود و فرشته صدایی است که دیده نمیشود؛ مسیری موازی، اما با حمایتهایی متفاوت.
چرا موضوع معلولیت را برای روایت اثر خود انتخاب کردید و چه هدفی را از نوشتن این فیلمنامه دنبال میکردید؟
موضوع معلولیت، همچون موضوعهای دیگر، بسیار قابل پرداختن است؛ اما نه از منظر ترحم، بلکه از منظر توانایی و برقراری ارتباط. معلولیت از نگاه افراد بسیار دور مانده و خیلیها هنوز پرداختن به آن را حتی در گزینههای خود قرار نمیدهند.
معلولیت یک محدودیت و انتخاب نیست، بلکه ماجرایی است با فراز و نشیبهای بسیار. شخصیت دارای معلولیت نباید مدام تلاش کند و از جامعه طردشده باقی بماند. باید در کنار فرد سالم دیده شود و پایان داستانش همواره در ذهن مخاطب بماند.
معلولیت را مدتهاست بهعنوان موضوعی که از نگاه متفاوتی به آن پرداخته نشده، انتخاب کردهام. معلولیت تنها یک نفر را درگیر نمیکند، بلکه ممکن است یک خانواده و حتی یک گروه را وارد ماجرایی کند.
اوتیسم از شرایط شایع و در عین حال نادیدهگرفتهشده است. حق زندگی برای چنین افرادی گاهی اصلاً در نظر گرفته نمیشود. کافی است در یک قاب، چنین مضمونی برای مخاطب پدیدار شود؛ اما مهم است که چطور به آن نگاه شود.
موضوعی که شاید درک آن فقط در عمل و عکسالعملهای محیطی، در یک رویداد محیطی، ممکن باشد. تنها یک برش از یک لحظه کافی است تا وارد دنیای آنها شویم. ایدهای که اگر دقیق به اطراف نگاه کنیم، چالشهای آنها را میبینیم.
خاطرم است دخترم را برای بازی به پارک برده بودم و خانوادهای که همراه پسر اوتیسمی خود به آنجا آمده بودند، توجه من را جلب کردند. آنها برخلاف تمام خانوادههای دارای فرزند اوتیسمی که دیده بودم، به فرزندشان همچون فرزندان دیگرشان اهمیت میدادند.
پس معلولیت علاوه بر پذیرش، نیازمند آگاهی است. البته ایده «باربی» کاملاً در ذات خودش در من جوشید؛ چراکه به دنبال ایدهای بودم که مکگافین آن خاستگاهی نزدیک به عشق واقعی داشته باشد.
از نگاه شما، سینما چگونه میتواند نگرش جامعه به معلولیت را تغییر دهد و به گسترش آگاهی و فرهنگسازی کمک کند؟
سینما به دلیل تصویرسازیای که انجام میدهد، شاید اصلیترین گزینه برای حل چالشهای فرهنگی و اجتماعی معلولیت باشد.
از آنجا که آگاهیسازی و ترویج دانشهای مربوط به معلولیت در محیطهای آکادمیک شاید زمانبر و پرهزینه باشد، سینما تنه اصلی این مسیر است.
ساخت فیلمهای کوتاه یا تبلیغات هدفمند، همینطور مستندهای کوتاهی که مخاطب را خسته نکنند، در پذیرش موضوع معلولیت بسیار مؤثر است.
حضور در جشنواره بینالمللی فیلم پرواز چه معنایی برای شما دارد و چه چشماندازی برای آینده این رویداد دارید؟
پیدایش چنین جشنوارهای که به معلولیت اختصاص یافته، پشتوانه عمیقی برای حمایت از معلولیت دارد. اختصاص بخشهای متنوع و همهجانبه میتواند نویسندگان و فیلمنامهنویسان با هر گرایش و عقیدهای را به تفکر فرو ببرد.
همچنین، این جشنواره با گذشت چندین دوره از فعالیت خود میتواند بهعنوان نهادی مستقل، شیوه متفاوتی از معلولیت را به جامعه و حتی جهان نشان دهد.
در انتها، از اینکه بنده را قابل دانستید، بسیار سپاسگزارم و صمیمانه آرزو میکنم در مسیری روشن، معلولیت صدای رسایی برای اقلیت باشد.
پرواز؛ فرصتی برای شنیدهشدن روایتهای کمتر دیدهشده
جشنواره بینالمللی فیلم پرواز با هدف آگاهیبخشی، اصلاح نگرشهای اجتماعی و حمایت از بازنمایی واقعی و انسانی افراد دارای معلولیت، بستری برای حضور آثار ارزشمند و روایتهای متفاوت فراهم میکند. این جشنواره میکوشد فیلمسازان و نویسندگان را به خلق آثاری دور از ترحم، کلیشه و نگاههای سطحی ترغیب کند؛ آثاری که به جای برجستهکردن تفاوتها بهعنوان مانع، به حق زندگی، حضور اجتماعی، توانمندیها و تجربههای واقعی انسانها بپردازند.
دکتر فتانه امیری

