داستان “فریاد سکوت” رضا خوشه بست – (دوره پست مدرنیسم)

فریاد سکوت تازه به خانه رسیده ­ام. شب در حال پهن کردن سایه سنگینش روی زمین است. حکومت پایش را روی مردم گذاشته است. پاشنه پای حکومت درست روی گلوی من است. بقیه را نمی دانم. ولی همسایه می­گوید که…

0 دیدگاه

پایان محتوا

صفحات بیشتری برای بارگیری وجود ندارد