داستان خشت آب انگوری همه ی ماجرا با یک دعوای کوچک آغاز شد. آن روز صبح، هنگامی که می خواستم خودم را از خوردن حرام تبرئه نمایم. مرد دیوانه با خشتی که از آب انگور و خاک در آفتاب خشکانده بود بر سرم کوبید. ناگهان با یک ضربه افتادم. البته دقیقا به خاطر نمی آورم […]
آرشیو برچسب های: سمر
کمـدیــن اشکهـا و لبخندهـا نگاهی به جهان سینمایی چارلی چاپلین به بهـانـه چهـلوپنجمیـن سـال درگـذشت او نزدیک به نیم قرن از مرگ نابغهای در سینما میگذرد که پدر دائمالخمرش او را رها کرد و رفت و مادرش دیوانه شد و در آسایشگاه روانی درگذشت. خودش هم البته چیزی نمانده بود که اسیر روان پریشی شود […]
خارج قسمت زندگی دو روز از عروسی لیلا گذشته بود که به خانه برگشتم. به هر چه نگاه می کردم بامن سر جنگ داشت. حتی در و دیوار خانه. پرده پشت پنجره را کنار زدم هوا تاریک تاریک بود. اشک در چشمانم جمع شده بود. می خواستم بیرون را بهتر ببینم. صورت را به شیشه […]
پریا مزینی پریا مزینی هستم. – متولد 1370 – شغل: دیجیتال مارکتینگ – مدرک تحصیلی: کارشناسی ارشد فلسفه غرب به داستان نویسی، عکاسی و نوازندگی علاقه دارم و برای آموختن آنها تلاش میکنم. در سال 1396 برای آموختن نویسندگی خدمت استاد ترابیان رسیدم. از کودکی به نوشتن علاقه داشتم. دفترهای انشا و کتابهای ادبیات نسبت […]




