صدای مادرش بود. یادش آمد. زمانی که هنوز وارد این شلوغی ها نشده بود. اما کجاست؟ جعبه چوبی را بغل گرفته بود به خیال اینکه می تواند بار دیگر به رحم مادرانه ای بازگردد. یادش آمده بود. صدای مادرش بود. مهدی نوروزی سازت بد نیست باباجان ولی خودت هم می دانی که حالا حالاها باید […]
آرشیو برچسب های: نجمه مولوی
-مادر -جان مادر -چرا بعد از این همه بدبختی و دربدری و بد آوردن وقتی میرم پشت آینه خودم رو شکسته و زمین خورده نمی بینم، از خودم لجم می گیره چقدر خیره ام من!! -به بابای خدا بیامرزت رفتی مادر همیشه می گفت: ریشه به جا باشه باز سبز میشه! الهی نور به قبرش […]
از معدن تا کارخانه 900 کیلومتر کویر و صحرای بی آب و علف، تپه های رمل و آفتاب سوزان، اگر این شترها نبودند چه خاکی باید به سرمان می کردیم؟ – پس بریم توی خط پرورش شتر علی اکبر ترابیان امروز این آدمها چقدر با ما مهربان شده اند. دلشان به رحم آمده و بارکمی […]
یادداشتی بر فیلم داستان ازدواج ساخته نوا بومباک محصول 2019 فیلم سینمایی (داستان ازدواج) همانطورکه از اسمش پیداست در واقع ازدواج و زندگی مشترک را به چالش میکشد. علیرغم اینکه ماجرا پیرامون طلاق حرکت میکند. فضاها و ارتباطات چارلی و نیکول با اطرافیان،مثل حضور در خانه ی مادرنیکول. اتاق خوابی که سه نفری روی […]




