
تحليل شكلی و محتوایی سید محمد توحیدی از فیلم«آشغالهای دوست داشتنی» ۱۳۹۱
کارگردان و نویسنده: محسن امیریوسفی
نقد فیلم
آشغال های دوست داشتنی شروع فیلم با فلاش بکی به زمان اطلاع پیرزن از شهادت پسر بزرگش است و بعد وارد زندگی حال حاضر پیرزن می شویم. پیرزن تنها در خانه زندگی می کند و در ابتدای فیلم گفتگوی مجازی او را با پسر کوچکش که در خارج زندگی می کند می بینیم و متوجه می شویم که فیلم هم زمان است با روزهای جنبش سبز سال 88. در همین صحنه ها هم ترسو بودن پیرزن نشان داده می شود از جمله اینکه فکر می کند گفتگویش با پسرش شنود می شود و نمی خواهد در گفتگو از اینکه ماهواره دارد، صحبت کند.
در ادامه با زدن در خانه پیرزن وارد درگاه و قوس اول می شویم. وقتی پیرزن در را باز می کند، دختر خاله اَش به همراه جمعی از معترضان وارد خانه او می شوند و پس از خروجشان پیرزن می بیند که روی در خانه اَش علامت ضربدر گذاشته اَند و یکی از پیرمردهای همسایه که بعدا می فهمیم دوروست، به پیرزن می گوید حواسش باشد چون این علامت را مامورها روی خانه او گذاشته اَند تا بعدا به سراغش بیایند و خانه اَش را بازرسی کنند. از این به بعد کم کم صحنه هایی نشان داده می شود که فقط پیرزن آنها را می بیند و می توان گفت سبک آنها رئالیسم جادویی است اگر چه کل فیلم اعتراضی و پست مدرن است. در قوس اول دو فراز داریم که هر دو فقط در تخیل پیرزن هستند، یکی اینکه شخصی در ماهواره صحنه پناه بردن معترضان را به پیرزن نشان می دهد و دیگری صحبت قاب عکس مردهای خانه با پیرزن است، مردهایی که یا مُرده اَند و یا نیستند. درگاه دوم وقتی است که پیرزن حین جمع آوری وسایل مشکوک متوجه می شود که برادرش هفت تیری داشته است که احتمالا در خانه او پنهان شده است.
قوس دوم از اینجا شروع می شود و با درگیری اعضاء خانواده با برادر پیرزن ادامه پیدا می کند. در این قسمت با خصوصیات هر کدام از افراد خانواده آشنا می شویم. در انتهای این قوس با آمدن زن برادر پیرزن به خانه اَش، برادر پیرزن سرانجام می گوید که هفت تیر در خانه نیست. یک جمله جالب در این قسمت حرف برادر پیرزن است که می گوید من منافقم یا شما که تظاهر به مذهبی و انقلابی بودن می کنید. در نهایت هم بین او و بقیه از جمله فرزند شهید پیرزن آشتی و حتی تا حدودی دوستی برقرار می شود.
در این قوس هم البته مثل قبل و بعدش فلاش بک هایی به گذشته پیرزن داریم. درگاه سوم و شروع قوس سوم هم وقتی است که پیرزن از خانه خارج می شود و آشغالهای دوست داشتنی اَش را در سطل آشغال می اندازد اما در برگشت می بیند که روی در تمام خانه ها علامت ضربدر کشیده اَند (یادآور داستان علی بابا و چهل دزد بغداد) و با عجله برمی گردد تا آشغالهایش را پس بگیرد. در پایان این قوس هم یک موسیقی داریم که ترکیب سیاست است و آهنگ خونه یِ مادر بزرگه! موقعیت مرزی هنگامی است که پیرزن ضربدر روی خانه ها را می بیند.
نقد از :سید محمد توحیدی

