
فیلم «اردوبهشت»
کارگردان: محمد داودی
نویسنده: کاظم دانشی
بازیگران: حامد بهداد، ستاره پسیانی، شهرام حقیقتدوست، علیرضا خمسه و…
خلاصه داستان
«اردوبهشت» یک درام اجتماعی–سیاسی است که به یکی از تلخترین حوادث دههی هشتاد در ایران میپردازد: غرق شدن هفت دختر دانشآموز همراه با قایقرانشان در پارک شهر تهران. فیلم تلاش میکند روایتی انسانی و واقعگرایانه از این فاجعه را نشان دهد، هم در سطح حادثهی اصلی و هم در دل مناسبات اداری و اجتماعی پیرامون آن.
ایدهی مرکزی فیلم:
فیلم میخواهد نشان دهد که واقعیتهای اجتماعی و انسانی پشت یک فاجعهی تلخ چقدر پیچیده و چندوجهی است؛ فراتر از آمار و گزارشهای رسمی، زندگی آدمها، نظام اداری، و مناسبات قدرت در پس هر حادثه چه نقشهایی ایفا میکنند.
لوگلاین:
شخصیت اصلی:
شاهمهدی با بازی درخشان حامد بهداد، که پدر یکی از دانش آموزان غرق شده و همسر معاون مدرسهای که بچه ها را به اردو برده، است.
هدف:
در ابتدا پیدا کردن جسد دخترش و در ادامه اجرای مراسم تشییع برای پیکر دخترش که توسط مقامات اجازه این کار داده نمیشود و او مجبور به دزدیدن پیکر دخترش میشود و در نهایت هدف اصلی اش رو کردن دست تمام افرادی که در پنهان کاری های اداری و مصلحتی نقش داشتند در دادگاه، و فهمیدن حقیقت و چراییهایی که در طی ماجرای فیلم به وجود میآید.
تعارضات و موانع:
مناسبات اداری، ساختارهای رسمی قضایی و اجتماعی، فشار رسانهای، و تنشهای انسانی پس از فاجعه، مقابله با پدر و برادر و برادر زنش، رهایی از پاپوش هایی که نماینده شهرداری و دیگران برایش درست میکنند…
خطرات و پیامدها:
از دست رفتن فرصت تغییر در نظامهای اجتماعی، تکرار فجایع مشابه، و فروپاشی روانی یا اجتماعی خودش و خانواده های بقیه قربانیان، از دست دادن شغل اش، بهم خوردن زندگی زناشویی.
مکگافین:
فراخواستهی شخصیت اصلی در فیلم «اردوبهشت» استخراج حقیقت پنهان در پشت فاجعه است، نه فقط دانستن اینکه «چه اتفاقی افتاد»، بلکه درک اینکه «چرا و چگونه» این اتفاق و پیامدهایش در نظام اجتماعی و اداری شکل گرفت و در نهایت رسوا کردن تمام افراد مسئول در این پرونده در دادگاه. این فراخواسته باعث تحول شخصیت میشود: او از پدری که اغلب منفعل بوده و زندگی اش بخاطر بدهکاری هایش در آستانه فروپاشی بوده به فردی مسئول، پویا و کوشا تبدیل میشود کسی که تنهایی و یک تنه به جنگ با کسانی میرود که زور و قدرت دارند.
حادثهی محرک:
حادثهی محرک در این فیلم، همان واقعیت فاجعهی غرق شدن هفت دختر دانشآموز و قایقران است، رویدادی که نهتنها زندگی آنان را نابود کرد، بلکه پرسشهای جدی و ناسازگاریهای ساختاری را برای دیگران روشن میکند و قهرمان را از وضعیت عادی به بحران سوق میدهد.
نقطه عطف اول:
زمانی که پدر، دایی و عمو نیلوفر جسدش را در سردخانه پیدا میکنند و متوجه میشوند علت مرگ دختربچه بر خلاف بقیه بچه ها غرق شدگی و خفه شدن در آب نبوده بلکه نیلوفر بر اثر خونریزی شدید فوت کرده است…
و چون میدانند مسئولین اجازه ندادند پیکر بقیه دانش آموزان تشییع شود این سه تصمیم میگیرند جنازه را بدزدند و مراسم تشییع را اجرا کنند.
نقطه بیبازگشت:
وقتی پدر تصمیم میگیرد حقیقت را پیگیری کند، دیگر نمیتواند به سابق بازگردد و ناچار میشود با پیامدهای این تصمیم مواجه شود.
نقاط قوت:
انتخاب سوژهای واقعی و تلخ، یکی از قدرتمندترین پایههای درام را فراهم کرده است.
فیلم ساختار ساده و روانی دارد که اجازه میدهد مخاطب حتی موضوع پیچیده را دنبال کند.
تعامل زوایا — انسانی و اجتماعی:
تقابل میان تجربیات انسانی و الزامات مناسبات اداری و اجتماعی، نقطهی قوت در پرداخت تمهای اجتماعی است.
نقاط ضعف:
شخصیتهای مکمل گاهی در سطح تیپیکال باقی میمانند و عمق لازم را پیدا نمیکنند.
استفاده از دیالوگهای کلیشهای در بخشهایی باعث شده تاثیرگذاری روایت کاسته شود.
پایانبندی:
پایان فیلم، بیشتر از آنکه پاسخ قطعی به حادثه دهد، این سوال را ایجاد میکند که آیا میتوان از دل یک فاجعه اجتماعی فقط به حقیقت رسید، یا باید برای آن ساختارهای تازهای ساخت؟ این نوع پایان، مخاطب را وادار به تفکر دربارهی مسئولیت فردی و جمعی میکند.
✍🏻نقد از مهناز گنابادی
مطالب بیشتری را در سایت سمر بخوانید:
نقد و برسی فیلم «اسکورت» ساخته یوسف حاتمی کیا

