• دسته‌بندی پست:نقد فیلم
  • دیدگاه‌های پست:0 دیدگاه
  • زمان مطالعه:زمان مطالعه: 10 دقیقه

همنت (Hamnet) یک فیلم درام تاریخی محصول سال ۲۰۲۵ است که تدوین مشترک و کارگردانی آن را کلویی ژائو بر عهده داشته و فیلمنامه آن را نیز او به‌همراه مگی اوفارل، نویسنده رمان هم‌نامی که فیلم بر اساس آن ساخته شده، نوشته است. داستان عمدتاً تخیلی فیلم، ازدواج میان اگنس هتوی و ویلیام شکسپیر را به تصویر می‌کشد و به تأثیر مرگ پسر ۱۱ ساله آنان، همنت، بر رابطه‌شان می‌پردازد. در این فیلم جسی باکلی و پل مسکال به‌ترتیب در نقش‌های اگنس و ویلیام بازی می‌کنند و امیلی واتسون و جو آلوین نیز در نقش‌های مکمل حضور دارند.

شرح داستان و نقد فیلم همنت

نویسنده: لیلا بهلولی شعفی

فیلم روایت زنی است که نیروهای خاص دارد ، این زن  درمانگر،  پیوندی عمیق با طبیعت داشته روزها در دل طبیعت وقت می گذراند و آشنایی کامل با داروهای گیاهی دارد مادرش را در کودکی از دست داده، با بردارش همراه نامادریش زندگی می کند با ویلیام که معلم مدرسه است آشنا می شود، ویلیام به او ابراز علاقه می کند.

درگاه این قوس بارداری اگنس قبل از ازدواج است زندگی این دو نفر از حالت طبیعی خارج شده در موقعیت مرزی قرار می گیرند ویلیام با توجه به مخالفت شدید مادرش به دلیل اینکه اگنس یک دختر نرمال نیست و مادرش جادوگر بوده با ازدواج پسرش مخالفت می کند و ویلیام با وجود تمام چالش ها با اگنس ازدواج می کند(فراز) حاصل ازدواجشان یک دختر است که رنگ و بویی تازه ای به زندگیشان می دهد.

بعد از مدتی ویلیام تصمیم می گیرد به دلیل سختگیری های پدرش برای کار به لندن برود او همیشه برای رفاه پدر و مادرش و دادن قرض های پدر در حال کار و تلاش بوده، بالاخره برای سر و سامان دادن به زندگیش و پیشرفت به لندن می رود( فراز)  اگنس در مواجهه با مشکلات روحی و ناراحتی عمیقی که در وجود ویلیام مشاهده می کند با رفتنش موافقت می کند.

ویلیام (اخلاقی، کاهشی) زودرنج و عصبی از نظر موقعیت اجتماعی و مادی (کاهشی)

تصمیم رفتن به لندن برای کار درگاهی می شود برای قوس دوم،اگنس در این قوس دوباره باردار است ولی به خاطر اینکه همسرش را برای همیشه از دست ندهد با رفتنش موافقت کرده و رنج دوری او را تحمل می کند با وجود حاملگی (اخلاقی، افزایشی).

وقتی که ویلیام لندن است اگنس در یک زایمان سخت دو قلوهایش را با کمک مادر ویلیام به دنیا می آورد.

پوستر فیلم همنت

اگنس دور از همسرش سوزانا، جودیت و همنت را بزرگ می کند ویلیام در حال رفت و آمد است و درگیر کارش در لندن… .

مردم شهر دچار طاعون می شوند، جودیت به سختی بیمار می شود بعد آن همنت، ولی جودیت با وجود اینکه دختری ضعیف است زنده مانده ولی همنت میمیرد( فراز)

مرگ او ضربه سخت روحی به اگنس وارد می کند او همیشه از ویلیام دلخور است که چرا موقع مرگ فرزندشان کنارش نبوده و خودش را نیز نمی تواند ببخشد او غمگین است چرا نتوانسته مانع مرگ تنها پسرش شود و بعد از به طبیعت پناه می برد.

فکر می کند ویلیام  نسبت به مرگ همنت بی تفاوت است و رفتن دوباره اش به لندن بعد مرگ همنت بیشتر او را آزرده خاطر می کند ، غافل از اینکه ویلیام با تمام وجودش در سوگ همنت در حال خلق بهترین اثرش به نام هملت است.

ویلیام بهترین خانه را برای اگنس میخرد وضع مالی او خیلی بهتر شده ولی اینها هیچ کدام باعث خوشحالی اگنس نمی شد ، او در غم همنت چنان فرو رفته که چشمانش هیچ چیزی را نمی دید ، گوش هایش هیچ کلامی را نمی شنید، او از درون گویا تهی شده بود.

یک سال گذشت، ولی هنوز اگنس از ویلیام دلخور بود و هنوز در شوک مرگ پسرش.

نامادریش روزی به دیدنش آمد( درگاه قوس سوم)  و اگنس را بخاطر ازدواج با ویلیام سرزنش کرد، اگنس فکر می کرد همسرش در حال نمایش طنزی درلندن است ولی نامادریش گفت این نمایش یک تراژدی است نه طنز، اگنس برآشفت و به همراه برادرش به لندن رفت.

ویلیام در خانه محقری زیر شیروانی زندگی می کرد اگنس تعجب کرد چرا همسرش در چنین مکانی زندگی می کند.

روز نمایش بود سالن پر از تماشاچی ویلیام در سوگ همنت، هملت را خلق کرد.

این گونه تمام زندگی را به صحنه نمایشی تشبیه کرد که همه، بازیگر آن هستیم او به دنبال معنا برای مرگ بود این جدایی ناخواسته فاصله بین بودن یا نبودن این خلاء پر ابهام سؤالهای که ذهن همه را درگیر می کند.

ویلیام در این نمایش جای خود را با همنت عوض کرد تا شاید به جواب برسد گویا، او هیچ وقت  با مرگ پسرش کنار نیامده بود و همه درد و رنجش را پشت چهره خشن مردانه اش پنهان کرده بود.

ویلیام، غم از یک رنج شخصی را تبدیل به یک تجربه مشترک کرد  و در پایان فیلم دست های که به طرف صحنه دراز می شوند یادآور این است که هنر می تواند یاد عزیزان را زنده نگه دارد هر چند زخم ها را التیام نبخشد.(نقطه کانونی)

مهمترین فراز این داستان مرگ همنت بود.

نقطه بی بازگشت که روند روایت را عوض کرد مواجهه با مرگ همنت بود.

تغییرات غیر اختیاری (مرگ همنت)

آزار و اذیت پدر ویلیام، کاتالیزر( عامل زدگی) نگرش ویلیام نسبت پدرش عوض شد کارش را رها کرد و به لندن رفت برای کار از نظر اجتماعی بعد سفر( صعودی)

آکسیون (صحنه تنبیه ویلیام توسط پدرش)

عامل تغییر در ویلیام مرگ پسرش

بی اعتنایی همسرش.

نقطه اوج داستان اجرای نمایش ویلیام.

عامل تشکیل دهنده قوس اول بارداری ناخواسته اگنس.

عامل تشکیل دهنده قوس دوم سختگیری پدر ویلیام و مشکلاتی که برای تامین معاش داشت باعث شد به لندن برود.

رفتن به لندن (فراز)

مرگ همنت ( فراز)

عامل تشکیل  دهنده قوس سوم،

صحبت های مادر ناتنی اگنس.

قوس شخصیتی ویلیام

معلم مدرسه، مردی آرام، اهل کار، عاشق اگنس، زودرنج، تحقیر میشه توسط پدرش در تکانه ای که برایش بعد مرگ همنت پیش می آید نگرش و روش او در زندگی کامل عوض می شود شاید اول فقط تامین معاش زندگی الویت اولش بود ولی با مرگ عزیزترین فرد زندگیش نگاهش به خلقت، مرگ و زندگی عوض می شود با به اشتراک گذاشتن غم خود با نمایش هملت بقیه را نیز دگرگون می کند.

بحران زندگی ویلیام به قدری شدید بود که روال عادی زندگیش را کاملا دگرگون کرد و شخصیت کاملا جدیدی از او ساخت.

بعد از مرگ همنت ارزشهای متعارف زندگی برای اگنس نیز، رنگ و بویی دیگری گرفت پول، ثروت جایگاه خاصی برای او دیگر در زندگی نداشت.

حتی عشقش به ویلیام کاملا رنگ باخته بود.

شخصیت خنثی این فیلم نامادری اگنس بود این شخص  حتی موقع اطلاع دادن نمایش ویلیام هم هر چند قصد باخبر کردن اگنس را داشت می خواست به او بفهماند که انتخابش اشتباه بود حتی کمک کردنش هم برای آزار بود. او یک لحظه خوب و یک لحظه بد بود شخصیتی عجیب و غیر قابل پیشبینی  داشت.

اگنس شخصیتی خود ساخته و چهار چوب دار، مادری مهربان و همسری فداکار.

خلاصه و نقد داستان همنت

نویسنده: نیلوفر اشرافی

*گزارشی خلاصه از خط روایت داستان: همنت زاییده مرگ هایی است که بارها و بارها خبرش را از قبل داده است.فیلمی عاشقانه اما در عین حال فلسفی و غمناک.داستان درباره معلمی است بنام ویلی که در روستایی در ازای بدهکاری پدرش باید رایگان تدریس کند.او عاشق دختری روستایی بنام انکنس میشود که به جهت مادرش که گویا جادوگر بوده بدنام شده و خانواده ای بهم ریخته دارد و عاشق ارتباط با پرنده هاست.او گیاهان را به خوبی میشناسد و از آنها برای درمان مریضی ها استفاده می کند.ویلی با بازگو کردن داستانی عاشقانه در جنگل برای دختر توجه او را به عشق حقیقی و درخواست ازدواجش جلب میکند.دختر تصمیم میگیر با پدر و نامادری و برادرش مطرح کند اما با مخالفت آنان مواجه میشود.

در نهایت این ازدواج سر میگیرد و انکنس دختر اولش را باردار میشود و به تنهایی در جنگل زایمان میکند.پدر و برادر دختر به استقبال او می آیند .ویل تصمیم میگیرد از نظر کاری از پدر مستبدش که دستکش می دوزند جدا شود و به لندن برود و آنجا شغلی پیدا کند.انکنس علی رغم نگرانی های برادرش در وضعیتی که زن دوباره باردار است و نباید تنها باشد تصمیم میگیرد در روستا بماند.هنگامی که وقت زایمان می رسد یکی از کودکان دوقلو که دختر است مرده به دنیا می آید و در یک رفت و ]مد تصویری میبینیم که زن خودش را با دونفر هنگام مرگ میبیند.اما کودک زنده می ماند.

دوقلوها بزرگ میشوند و زمانی که دختربچه یعنی جودیت مریض میشود و علایم تب و طاعون ظاهر میشود مادر و اطرافیانش تمام تلاششان را میکنند.نهایتا پسر دوقلو یا همان برادر تصمیم میگیرد در گفتگویی با مرگ جان خودش را تقدیم کند و خواهرش زنده بماند.زمانی که پدر از سفر کاری برمیگردد متوجه مرگ پسرش میشود. پسری که عاشق شمشیر بازی بوده .زنش به شدت حالت های روحی روانی سختی را می گذراند.

مرد تصمیم دارد با کار بیشتر در لندن و برگزاری تئاترهای جذاب درامد بیشتری جذب کند و خانه جدیدی و بزرگی هم در روستا می خرد.او به لندن می رود و این عاشقانه بین او و زنش به فاصله های بیشتری منتهی میشود.زمانی که دعوت نامه اجرایش را میفرستد زنش تصمیم میگیرد با برادرش به لندن بروند.حضور جمعیت زیاد و جذابیت نمایش زن را متحیر میکند.او در انتهای نمایش فرزندش را میبیند که همراه مرگ به سوی دالان تاریک می رود.در نقطه ای زن و مرد به درکی از رنج مشترکشان می رسند.

*بنظر من همنت نه تنها مرگ را بارها و بارها با تکانه هایی که می دهد به تصویر می کشد اما در نهایت مفهومی جدید از آن را ارائه می دهد.مرگ با بازی که راه انداخته است شخصیت ها را دچار تغییرات می کند.اما این بار مرگ در این بازی برنده نیست.پدر و مادر این ابر پلید را با ترسیم عاشقانه ای به زانو در می آورند.این بازی مرگ برای بازمانده ها رستگاری به بار آورده است.این از دست دادن و بدست آوردن نوعی جدید از سوگواری را ترسیم می کند.

در ادامه داستان را با ویژگی ها و فاکتورهایی که در طول ترم آموختیم تطبیق می دهم.

*رمان یا داستان کوتاه؟بنظرم فیلم همنت رمان است چرا که اولا هم ویلی هم انکنس دو شخصیت اصلی هستند که دچار تغییرات میشوند و  ثانیا ما درگیر هر دو آنها در این دوره از زندگی شان هستیم که فراز و فرودهایی دارند.

شخصیت ها و ویژگی های ظاهری و صفت اخلاقی-فردی آنها:

ویلی:مردی جوان -معلم ادبیات روستا-ظاهری سالم و تنومند-آدمی احساساتی و عاشق-مسئولیت پذیر-سرسخت و مصمم

انکنس:دختر جوان -لاغر اندام و ساده پوش-سرسخت و دارای شخصیت مستقل-عاشق پرنده و گیاهان جنگلی-در ادامه عاشق زندگی و صبور

*مهارت و شغل و جایگاه اشخاص:ویلی(سخنوری-طراحی دستکش برای گروه های تئاتر-از جایگاه تو سری خوری در روستا توسط پدرش به طراح نمایش تبدیل میشود)

انکنس(ارتباط با پرندگان و شناخت امراض و گیاهان موثر برای درمان)

*قربانی-نجات-ضد قهرمان: قربانی:دختر کوچک-ضدقهرمان:مرگ-ناجی:همنت  و یا حالت دوم آن  قربانی:مادر یا همان انکنس- ضد قهرمان:سوگ فرزند- ناجی:ویلی یا پدر

*تغییرات اختیاری یا غیر اختیاری: در داستان انتخاب ازدواج یک بروز اختیاری و مرگ ناگهانی فرزند یک رویداد غیر اختیاری بود.یا مثلا رفتن و نماندن ویلی در روستا هم یک انتخاب اختیاری بود.

تکانه ها (تلنگرها با همان شوک ها):

در لحظه تولد فرزند اول در جنگل ما انکنس را تنها و بدون امکانات میبینیم و زمانی که در هنگام زایمان انکنس در جنگل یک گودال پدیدار میشود.یا مثلا پدر بلافاصله بعد از تولد فرزندش به آب تنی در برکه می رود.زمانی که جودیت در هنگام تولد گریه نمیکند.حتی در جدال ویلی با پدرش او موفق به انتخاب میشود و با او درگیر میشود و او را می زند.حتی زمانی که همنت با آن کوچکی با مرگ صحبت میکند. یا مثلا ما انتظارداریم جودیت با مریضی اش از بین برود اما همنت می میرد.

*روند کاهشی یا افزایشی تغییر شخصیت :(تغییر در نگرش-روش-صفت همراه با عامل تغییر ((تغییرات بیرونی و جسمی-اجتماعی-اخلاقی))) نهایتا صعود یا سقوط:

شخصیت انکنس: او در ابتدای داستان زنی خودساخته و قوی است و به محض مرگ فرزندش از هم میپاشد پس میتوان گفت عامل تغییر شخصیت او مرگ فرزندش است.که در این صورت او از زنی قوی به زنی منزوی و زود رنج تبدیل میشود پس سیر تغییرات او کاهشی اخلاقی است.همچنین در ادامه با دیدن نمایشی که همسرش به منظور ادای احترام به پسرش طراحی کرده او از زنی سوگوار و رنج دیده به زنی تسلیم تبدیل میشود پس سیر تغییر او افزایش اخلاقی بوده.پس در این راستا نگرش او هم نسبت یه مرگ تغییر کرده است.

شخصیت ویلی: مردی سرزنده و عاشق و کاری که با تلاش بیشتر یک جایگاه اجتماعی خوب در لندن بدست می آورد و دیگر تحت سلطه پدر نیست.پس تغییر او اجتماعی افزایشی است.همچنین او از مردی که به گفته خودش نالان بود و گمراه شده بود به مردی جسور و با انگیزه تبدیل شد.پس این سوگ فرزند سبب ایجاد سیر افزایشی اخلاقی برای او داشت.پس در هر دو شخصیت ما سیر صعودی داشتیم.

*بررسی آکسیون های داستانی :به عنوان مثال زمانی که انکنس با مخالفت نامادری اش برای ازدواج روبرو میشود و آنها در خانه هستند و جدال فرد با فرد داریم در ادامه کلیسا را میبینیم که صحنه رقم خوردن یک زندگی علی رغم مخالفت هاست.(محیط و اشخاص و عمل داستانی)

*قوس بندی داستان(درگاه ها و تغییرات یا عامل ها- فرازها به همراه اوج و فرودها)+صعود یا سقوط به همراه فراز بندی داستان(تغییر در روند-در شخصیت :افزایشی یا کاهشی -در درون مایه):

درگاه اول: پذیرفتن ازدواج با ویلی(ازدواج ویلی و انکنس که سبب شد زندگی فردی در راستای یک زندگی هدفمندتر و مسئولیت پذیر تر باشد که نقش زن و مرد هم به پدر و مادر تبدیل شد همنطور درونمایه شکل جدی تری گرفت.)

شروع قوس اول:

فراز اول:بارداری اول انکنس

فراز دوم: رفتن ویلی به لندن

فراز سوم: تنهایی و دست تنها یودن انکنس

درگاه دوم:بارداری دوم انکنس

شروع قوس دوم:

فراز چهارم:زایمان سخت دوم و چالش های آن

درگاه سوم:مریضی جودیت

شروع قوس سوم:

فرازپنجم:تلاش برای زنده نگه داشتن جودیت

فراز ششم:تلاش برای زنده نگه داشتن همنت

درگاه چهارم:مرگ همنت

شروع قوس چهارم:

فراز هفتم:دوره سوگواری برای همنت

فراز هشتم:نبود رابطه عاطفی و فاصطله افتادن بین انکنس و ویلی

فراز نهم:رفتن به لندن و تماشای نمایش

اوج داستان: ساختن قهرمان از فرزند و تغییر شخصیت انکنس

*بررسی شخصیت ابر پلید و ویژگی های آن: در بین شخصیت ها من فقط شخصیت پدر ویلی را شخصیتی نسبتا پلید یافتم چرا که سلطه گر و سودجو بود.اما در طول داستان به لایه های همساز و غیرهمساز او اشاراتی نشد.اما شاید مرگ در قالب سایه ای که نیست اما هست و زندگی زن و مرد را اشفته میکند بتواند نوعی پلیدی باشد اما به طور قطع نمیتوان گفت چرا که شخصیت ابر پلید هم عمل دارد هم عکس العمل.

*بررسی نظرگاه و تعصب: آنچه انکنس را متعصب می کرد اصرار به سوگواری بود و همینطور درخواستش از همسرش که او هم باید متاثر باشد.اما ما در طول فیلم متوجه تفاوت دریافت مفهوم زن و مرد از رنج شدیم چرا که ویلی خواست متعصب نباشد و از جسم بی جان فرزندش در ذهن ها قهرمان بسازد نه یک مشت استخوان زیر خاک.

*خروج از عادت ها(اختیاری یا اجباری) و بروز میان مایگی و رخ دادن موقعیت مرزی: ویلی با ترسیم قهرمانی به انکس اموخت عادت به سوگواری هیچگاه او را درمان نخواهد کرد.او با فراهم کردن نمایشی قهرمانانه انکنس را به انتخابی اختیاری و خروجی بس صمیمانه سوق داد و انکنس در لحظه مرگ قهرمانش روی صحنه نه تنها با مرگ از نزدیک روبرو شد بلکه دریافت آنچه تا کنون به آن تکیه می کرده لزومی ندارد و با خودش روبرو شد. پوست انداخت و فهمید.

*لحظه های کانونی در صحنه ها:اگر درون مایه و باطن داستان را اینگونه تعریف کنیم که مرگ پایان داستان نیست دقیقا ما در روی صحنه با مردن پسر میبینیم همنت در لحظه ای ظاهر میشود.پس باطن داستان نمود خارجی در این لحظه پیدا کرد.

بررسی قوس شخصیت ها(مواجهه-بحران-تغییر باور و نگرش):

در انکنس: مواجهه انکنس با سختی های زندگی زناشویی و تنهایی به دوش کشیدند

شدید:نبود همسر و بارداری های سخت

بحران:مرگ فرزند و سوگ او و فاصله عاطفی با همسر

تغییر انکنس:از ماندن در رنج و اصرار بر آن به  فردی تسلیم

در ویلی: مواجهه ویلی:با مخالفت خانواده برای ازدواج و نداشتن شغل اساسی

تشدید:درگیری با پدر و ترک خانواده و دوری از زن و بچه ها

بحران:مرگ فرزند و شوگ او و انزوای همسر

تغییر ویلی:از مردی آرام به مردی حساس

ویژگی های  همساز در شخصیت ها: انکنس دختری روستایی و مانوس با طبیعت

ویلی:معلم و آموزنده نمایش و دارای طبع ادبی و علاقه من به خلق ادبی و نوشتن

*ارزشهای متعارف انسانی و ارزش های والا:بنظرم زمانی که انکنس تصمیم میگیرد با مردی مثل ویلی که نه کار قطعی نه موافقت خانوادگی و پشتوانه مالی دارد زندگی کند عشق را به ثروت و دیگر مادیات ترجیح داد.یا زمانی که حتی همسرش به او گفت بزرگترین خانه روستا را خریده او ذره ای از سوگ فرزندش خارج نشد و عشق مادرانه اش را نتوانست با این خبر فروکش کند.حتی به نظرم تا قبل از دیدن نمایش او تماما همنت را از آن خود می دانست و سوگ را مستحق خود نمی دانست اما با دیدن نمایش او تماما همنت را به دیار باقی سپرد پس او لذت داشتن فرزند را در قبال عشق فدا کرد.

در خصوص ویلی هم با اینکه بزرگترین خانه روستا را دارد ولی در اتاقی ضعیف در لندن  زندگی میکند.

*بررسی نوع سیستم داستانی:از آنجا که با تمام شدن فیلم ما فقط یک گزارش از مرگ یا یک خط روایت خیلی معمولی نداشتیم می توان گفت این داستان کاملا بر اساس سیستم دراماتیک بود چرا که فلسفه-روانشناسی و ادبیات گره در گره هم محصولی متفاوت ارائه دادند.محصولی که هر تکانه آن نه تنها به یک مقوله منتهی نمیشود بلکه دریچه های متفاوتی از پیش ساخت های ذهنی را می شکند.

اهداف و عملیات های درونی شخص: برای انکس

 داشتنی ها:سادگی ظاهری-یک دختر روستایی ساده -جوان و دارای بدن مقاوم-مهربان و مسئولیت پذیر

دوست داشتنی ها: علاقه مند به پرندگان و گیاهان جنگلی

*عملیات های بیرونی:انکنس:

هدف: حفظ ارزش های جسمی و روحی تک تک اعضای خانواده

مبنا و ارزش رسیدن به هدف:به هر قیمتی هست اول دختر و سپس پسرش را زنده نگه دارد

ملزومات رسیدن به هدف:استفاده از داروهای گیاهای و شب زنده داری

مخاطرات راه:نبودن امکانات و همسرش-او با وجود اینکه دیگران در زنده نگه داشتن فرزندانش کمک میکردند اما متکی به تلاش خود بود.

هزینه هایی که باید بپردازد:تحلیل رفتن جان خودش و بهم خوردن آرامش خانواده

عواقب نرسیدن به هدف:از دست دادن فرزندان و تنهایی

برای ویلی

  داشتنی ها:علم ادبیات-توانایی تدریس و معلمی-سادگی مرد روستایی

دوست داشتنی ها:تلاش و کار برای آسایش و ارامش خانواده

در مقوله انجام دادنی ها و شدنی های هر دو شخصیت به نکته خاصی دست نیافتم.

عملیات های بیرونی: ویلی:

هدف:زنده نگه داشتن نام فرزندش و قهرمان ساختن از او

مبنا و ارزش رسیدن به هدف:رسیدن به رضایت درونی و پذیرفتن سوگ و از طرفی خوشحال کردن همسرش

ملزومات رسیدن به هدف: تجهیزات و مکان برگزاری نمایش در لندن-همچنین تربیت اشخاص و همراهان برای بازی در نقش های مکمل

مخاطرات راه: خوب پیش نرفتن اکت بازیگران

هزینه هایی که باید بپردازد: دوری از خانواده و عدم درک شدن توسط همسرش-تنهایی

عواقب نرسیدن به هدف:عواقب جسمی نیست اما شاید از نظر روحی سرخورده شود و نتوانتد سوگ را تحمل کند و یا همسرش را خشنود کند.

زمینه شخصیتی:در همنت ویلی مردی معلم بود و در نهایت در کنار شغل دستکش ساختن این روحیه ادبیات او قالب شد و توانست گره گشایی متفاوتی رو کند.انکنس هم که زنی آزاد و مستقل و بدون وابستگی بود نهایتا توانست دیگر به فرزندش وابسته نباشد.

*نکات تکمیلی:لازم به ذکر است که بگویم از دیگر شخصیت های مهم داستان میتوان به همنت اشاره کرد اما چون قوس شخصیتی گسترده و روایتی نمیتوان برایش شرح داد از توضبح آن خودداری میکنم.

خلاصه و نقد فیلم همنت

نویسنده: مهرداد دبیری

,با تمرکز بر تکنیک عملیات شخصیت و حوزه های شخصیت

همنت، ماجرای از دست رفتن پسر یازده ساله ویلیام شکسپیر و همسرش – اگنس- هست که به آفرینش نمایشنامه هملت می انجامد. رمان همنت سه شخصیت اصلی دارد: اگنس، ویلیام شکسپیر و هم نت.

این رمان را می توان در سه فراز اصلی دید:

  • قبل از آشنایی ویلیام و اگنس
  • ازدواج ویلیام و اگنس،  فرزندآوری و زندگی در رفت و آمد ویلیام به لندن و روستای محل زندگی
  • از دست رفتن هم نت و تلاش برای کنار آمدن با سوگ

اما به شخصیت های اصلی داستان می پردازیم:

شکسپیر / حوزه های شخصیت

داشتنی ها: پدری دارد که مدام او را سرکوفت می زند. خانواده و برادران کوچکتری دارد که ارتباط عاطفی عمیقی بین آن ها برقرار نیست. زبان لاتین و معلمی بلد است. بعد از ازدواج با اگنس همسری دارد که فرزندانش را نگهداری و تربیت می کند و همه گونه همراهی با او برای پیشرفت در نمایشنامه نویسی و تئاتر انجام می دهد. سه فرزند دارد، به نام های سوزانا، جودیت و هم نت.

انجام دادنی ها: به بچه های روستا زبان لاتین آموزش می دهد تا بدهی های پدرش را صاف کند. در خلوت های خود نمایش نامه می نویسد. شب ها معمولا نمی خوابد و نمایشنامه می نویسد. نزد پدرش که مدام به او سرکوفت می زند، دستکش می دوزد. به همنت شمشیربازی آموزش می دهد.

دوست داشتنی ها: شکسپیر دوست دارد نمایشنامه بنویسد، آن ها را روی صحنه ببرد برای همه مردم یا گاهی نمایشنامه بنویسد و فرزندانش اجرا کنند برای اگنس، تا اگنس خوشحال شود. او فکر می کند مرد خشنی هست و انتظار دارد خیلی بهتر از آن باشد که هست.

شدنی ها: شکسپیر می خواسته نمایشنامه هایی بنویسد که برای خودش و دیگران تأثیرگذار باشد، آن ها را روی صحنه تئاتر ببرد و در این زمینه موفق شده. شکسپیر میخواسته خشن نباشد و همسر خوبی باشد اما بخاطر نمایشنامه نویسی گاهی مجبور شده همسر و فرزندان را رها کند و بنابراین نه موقع به دنیا آمدن فرزندانش در کنار همسرش بود و نه موقع از دنیا رفتن همنت در کنار همسرش بود. شکسپیر دوست داشت همسر و فرزندانش را به لندن بیاورد تا در کنار خودش باشند اما بخاطر مریضی جودیت، نمی تواند موافقت اگنس را جلب کند و ناچار خانه ای برای آن ها در حاشیه شهر و نزدیکی لندن می گیرد تا آلودگی کمتری داشته باشد.

شکسپیر / عملیات شخصیت

هدف: شکسپیر در این رمان و در فرازهای مختلف حداقل سه هدف مهم دارد: رسیدن به اگنس و ازدواج با او، نمایشنامه نویسی و اجرای نمایشنامه ها روی صحنه تئاتر، کنار آمدن با سوگ همنت و ایستادگی در مقابل این رنج. اما می توان گفت آن چه مهمترین هدف شکسپیر بوده و در همه فرازها همراه او بود، نمایشنامه نویسی بود. او حتی سوگ از دست دادن همنت را برای خودش و اگنس با آفریدن نمایشنامه هملت تسکین داد.

مبنا و ارزش رسیدن به هدف: شکسپیر برای رسیدن به این هدف از عزیزترین کسانی که دوست می داشت دور شد یا حداقلی دوری فصلی و گاه به گاه آن ها را به جان خرید. از همسرش و از فرزندانش دور می شد و به لندن می رفت اما اجرای نمایشنامه هایش را تعطیل نمی کرد. حتی پس از درگذشت همنت و با وجود قهر و عصبانیت اگنس، حاضر نشد رفتن به لندن را تعطیل کند اما درد خودش و اگنس را به میان نمایشنامه آورد .

ملزومات رسیدن به هدف: نوشتن مداوم، شب بیداری، خلوت، رفت و آمد به شهر، کنار آمدن با سرکوفت های پدر و ترک خانه و خانواده ای که به آن ها عشق می ورزید.

مخاطرات راه برای رسیدن به هدف: از دست دادن فرزندش که بیمار و مستعد مرگ بود. نبودن در لحظات حساس زندگی مثل به دنیا آمدن فرزندانش و از دنیا رفتن فرزندش. همچنین دلسرد شدن همسرش از او مخاطره دیگری بود که به جان خرید.

هزینه های رسیدن به هدف: دلسردی همسر و نبودن در کنار همنت وقتی که طاعون گرفت و از دست رفت.

عواقب نرسیدن به هدف: سر خورده شدن و نچشیدن طعم زندگی در کنار همسر و فرزندان. شکسپیر اگر از نوشته ها و تئاترهایش دست می کشید و در کنار خانواده می ماند، احتمالا لذت بودن با آن ها را نمی چشید چون سری سودایی داشت و دلی نا آرام که او را مدام به سمت کاغذ و قلم فرا می خواند. عصبانیت او هنگام نوازش اگنس در میانه نوشتن یکی از نمایشنامه هایش را می توان دال بر این ادعا دانست که او وقتی نمایشنامه می نوشت در دنیای شخصیت هایش غرق می شد تا جایی که برای توجیه عصبانیتش به اگنس گفت زیاد نوشیده ام و زیاده روی کرده ام.

اگنس / حوزه های شخصیت

اگنس شخصیت مهمی در رمان همنت است و اگر پررنگ تر از شکسپیر نباشد، همترازِ با اوست. اگنس است که با جادوی چشم ها و دست هایش شکسپیر را عاشق می کند. اگنس است که در غیاب شکسپیر و رفت و آمدهای مکرر او به لندن فرزندان را بزرگ می کند، به آن ها دعا و ارتباط های آسمانی را آموزش می دهد و اگنس است که شکسپیر را با آفرینش هملت می بخشد و بدین گونه لبخند رضایت بر چهره خودش، شکسپیر و همنت می نشاند.

داشتنی ها: شاهینی که با او انس دارد، جنگلی که در آن آرام می گیرد، مادری که در کودکی از دست داده است، نامادری و خانواده ای که با او خوش رفتار نیستند، الا برادری که همیشه و در همه حال همراه او بود. بعد از ازدواج با شکسپیر، همسری دارد که گاه هست و گاه نیست و وقتی هم هست گاه در سر و سودایی دیگر است، هرچند او را عمیقا دوست دارد. سه فرزند به نام های سوزانا و جودیت و همنت دارد.

انجام دادنی ها: او مدام به جنگل می رود، با شاهینش و با گیاهان جنگلی خودش را مشغول می کند. اگنس بعد از به دنیا آمدن فرزندانش به دخترانش خاصیت گیاهان را آموزش می دهد و به دخترانش و همنت دعا کردن را می آموزد. به شکسپیر آرامش می دهد، و را برای هدفی که دارد همراهی می کند و با بدقلقی ها و بداخلاقی های او می سازد.

دوست داشتنی ها: اگنس دوست دارد طبق نیرویی که به اعتقاد خودش، او و زنان خانواده اش داشته اند، دست عزیزانش را بگیرد و بعد از اینکه به آن ها آرامش می دهد، بگوید که در آینده آن ها چه می بیند.

شدنی ها: اگنس دوست داشت هر طور که شده همنت را از مرگ نجات دهد، او می خوست جانش را در بیاورد و به همنت بدهد، اما همنت زنده بماند، ولی موفق نشد. اگنس دوست داشت شکسپیر به هدفش برسد و آرام شود و در این مسیر موفق بود. اگنس دوست داشت پس از مرگِ همنت، او را پیدا کند و شاید در هملت او را پیدا کرد یا در آن اجرا تسلیم تقدیر شد و به آرامش رسید.

اگنس / عملیات شخصیت

هدف: آرامش دادن به شکسپیر، همرااهی با او برای رسیدن به هدف هایش و حفظ و مراقبت و تربیت فرزندانش.

مبنا و ارزش رسیدن به هدف: اگنس همه جور همراهی با شکسپیر داشت تا او به آرامش برسد و به اهدافش برسد اما تا جایی دوام آورد که فرزندانش بودند ولو به مریضی که جودیت از بدو تولد بیمار بود اما اگنس همه پرستاری ها و مراقبت ها را با جان و دل خرید و با کمک برادرش فرزندان را بزرگ کرد تا جایی که همنت جایش را با جودیت عوض کرد و طاعون گرفت و مُرد. از این جا به بعد اگنس به لندن رفتن های شکسپیر برای اجرای نمایشنامه هایش را هضم نمی کند و بودن و نبودن او را یکسان می پندارد و از او دلگیر می شود.

ملزومات رسیدن به هدف: اگنس برای رسیدن به هدفش به آرامش درونی خود، دعا و ارتباطات درونی، جنگل، شاهین و برادرش نیاز داشت. البته شکسپیر نیز حتما باید می بود و همراهی می کرد اما اندک اندک مشخص شد که اگنس روح بزرگتری از شکسپیر دارد و بدون حضور او نیز می تواند فرزندان را رسیدگی کند و به استعدادهایشان پر و بال دهد.

مخاطرات راه برای رسیدن به هدف: خطر این بود که اگنس نتواند در تنهایی ها جودیت را از مرگی که در کمین او هست نجات دهد. اگنس همیشه ترس از دست دادن جودیت را داشت، چرا که در بدو تولد نفس نمی کشید و او نیز همواره دیده بود که در هنگام مرگ خودش دو فرزند دارد.

هزینه های رسیدن به هدف: اگنس برای آرامش و سلامت فرزندانش، دوری همسرش را تحمل کرد. اگنس برای آرامش شکسپیر و رسیدن او به رویاهایش دوری او، بداخلاقی های او و تنهایی بزرگ کردن فرزندان را به جان خرید. 

عواقب نرسیدن به هدف: اگنس جودیت را نگه داشت اما همنت را از دست داد و بعد از مرگ همنت دیگر بدقلقی های شکسپیر را دوام نیاورد و از او بُرید. اگنس همیشه آرام بود اما بعد از مرگ همنت گویی که نیمی از این آرامش را از دست داد و باری سنگین را با خود حمل می کرد تا این که در اجرای نمایش هملت همه ی تماشاگران بار غم از دست رفتن هملت یا همنت را به دوش گرفتند و این سنگینی تقسیم شد.

در پایان می توان گفت که از دست رفتن همنت، شخصیت های اصلی داستان یعنی شکسپیر و اگنس را از میان مایگی خارج کرد، برای آن ها موقعیت مرزی ایجاد کرد، شکسپیر را به سوگی پویا برای نوشتن هملت سوق داد و اگنس را در سوگی عمیق فرو برد و آفرینش و اجرای هملت برای هر دو شخصیت، انتهای یک قوس و رسیدن به آرامش بود.

این رمان را می توان اثری در رثای هنر و قصه و وجوه درمانی این دو مهم دانست.

دیدگاهتان را بنویسید