مدیر سایت2

عکس نوشت ۲۳: سمانه حسینی-شهین پوستچی-مهدی نوروزی و…

سمانه حسینی شهین پوستچی مهدی نوروزی

شماره ۱: صدای چلچله ها بود، باغ بود، همه‌ی شما بودید. تختی بود، بزرگ قد دنیا بر آن تکیه می زدیم و پاهایمان را از لبه‌اش آویزان و تکان تکان می‌دادیم. و نهر آبی بود که زیر انگشتان پایمان می دوید. من خواب بودم روی تختم، صدای چلچله ها بود. او هم بود، همان که در ابتدای صفایش، گفت برو …

ادامه نوشته »

عکس نوشت ۲۲ (بخش دوم)

مریم اسدی مهرداد دبیری نازنین صابری

شماره۷: پسرها به طرف میدان ابتدای ده دویدند و زودتر ازسایر اهالی به میدان رسیدند. آقا معلم آمد. آقا معلم آمد. بارسیدن جیپ کهنه قدیمی آموزش و پرورش از راه، نفس ها در سینه حبس شد و سکوت همه جا را فراگرفت. دختر ها  روی تپه مشرف به میدان ایستاده بودند که معلم جدید از ماشین پیاده شد. نرگس خوشحال …

ادامه نوشته »

عکس نوشت ۲۲ (بخش اول)

مریم اسدی مهرداد دبیری نازنین صابری

شماره ۱: هوالجمیل شادی ، زیبایی است ؛ سیل شادی می آید و غم را از این خاک خواهد شست؛ شاد می آیند همراه سایه هایشان ، خورشید پشت شان هست و آفتاب همراه شان می آید، شادِ شادِ شاد؛ شادی و نشاط از وجودشان سرریز شده است بر سرپایی های سفید و آبی و یاسی شان ، لبریز شادی …

ادامه نوشته »

عکس نوشت ۲۱: مرضیه جلالی-محسن صادقی نیا-سمانه حسینی و…

عکس نوشت 21: مرضیه جلالی-محسن صادقی نیا-سمانه حسینی

  شماره ۱: بابا این مجسمه من و خودت هست که ساختی؟ آره بابا به نظرت خوب ساختم؟ اوهوم. ولی من که دخترم موهام بلنده، چرا این بچه موهاش کوتاست؟ این تو هستی باباجون وقتی بچه تر بودی اون موقع موهاتو کوتاه کرده بودم. باشه ولی من که دامن دارم ها!! این بچه شلوار داره. آره میدونم. اون موقع مامان …

ادامه نوشته »

عکس نوشت ۲۰: شهین پوستچین – محسن صادقی نیا – معصومه یسبی

شهین پوستچین محسن صادقی معصومه یسبی

  شماره ۱: چشمهایش را گرفت و گفت اگه گفتی من کیم؟ دستهایش را بو کرد بوی خاک می داد. دوباره بو کشید. گفت: “ببینم تو مسی پسر زهرا خانم نیستی؟” گفت: “نه! اون که پولدار شد. بیا پایین تر! گفته باشم رونالدو هم نیستم. “باز هم فکر کرد پشت سرش صدای خنده آمد. گفت: “بگو دیگه چشم درد شدم. …

ادامه نوشته »

عکس نوشت ۱۹: معصومه خزاعی-نجمه مولوی-مجتبی جعفری و…

معصومه خزاعی نجمه مولوی مجتبی جعفری

شماره  ۱: سروان سهیلی آآآی. سروان سهیلی، کجا رفتی خبر مرگت. باد زد. در بسته شد. من موندم تو سلول. خاک به سرت مراد این کار رو هم نتونستی درست انجام بدی قرار شد سلول رو بشوری ده تومن بهت بده. ابله چرا حول کردی کلید رو نیاوردی تو. درسته یه کار کوفتی بهت دادن تا شاید نگهت دارن ولی …

ادامه نوشته »

پیام تسلیت انجمن ادبیات داستانی سمر

تسلیت

به نام تو که به عشق پرداختی مادر سرزمین من پروردگاه من نامت سبز لحظه هایت ماندگار   نویسنده ارجمند سرکار خانم نجمه مولوی درگذشت مادر بزرگوار بانو خدیجه شایسته(مولوی) را تسلیت عرض می کنیم. غفران و رحمت الهی را خواستاریم برای آن عزیز و و صبر و شکیبایی برای شما و خانواده محترم   انجمن ادبیات داستانی سمر مشهد …

ادامه نوشته »

عکس نوشت ۱۸: مهدی نوروزی-معصومه خزاعی-مجتبی جعفری-هما رضوی

عکس نوشت 18: سمانه حسینی-زهرا مهدی خواه-مهدی نوروزی

شماره۱:  در من شهری ‌است که هر از گاهی در غبارهای خاکستری‌ام پنهان و پیدا می‌شود. ساکنانش پنجره هایشان را محکم بسته‌اند تا غبار در ریه‌هایشان فرو نرود و وقتی بیرون می‌آیند دلشان به این خوش است که ماسک شان فیلتر دارد. در من شهری است که بلندترین برجش خودش را به نزدیکی گوشم رسانده است و نجوای من بلندترینمش، …

ادامه نوشته »

عکس نوشت ۱۶: مهدی نوروزی -طاهری-معصومه خزاعی

مهدی نوروزی معصومه خزاعی

شماره ۱:  عاقبت، آن ماهی که سالها در شکمش زندگی کردم، شکار شد. منتظر بودم تا به ساحلی امن و سرسبز برسم. و صیاد ماهی را به ساحل کشاند. از توی آن تاریکی ها شنیدم که گفت: خنجرم را بیاورید.  صیاد خنجرش را فرو کرد و دیوارخانه ی چند صدساله ام را پاره کرد. حالا من در ساحل بودم. دیوار …

ادامه نوشته »

عکس نوشت ۱۵: مهدی نوروزی

مهدی نوروزی ساعت

  از وقتی  عنکبوت زرد به دیوار اتاقم آمد ساعت دیواری هم برعکس چرخید.  عنکبوت زرد را خواب دیدم، خواب دیدم پشت پروانه ای سوار بود‌.  و عنکبوت، از همان پشت پروانه، از همان خواب، اتاقم را دید. تارش را انداخت دور چرخ دنده های ساعت، و ساعت را متوقف کرد. در آن توقف توانست از خواب به اتاقم بیاید. …

ادامه نوشته »