داستان کوتاه: ماهی ها _مامان گفتی عقربه کوچیکه بره رو چند بابا میاد؟ _رو چهار عزیزم _وای هنوز دو تا دیگه مونده چرا عقربه های ساعت اینجا انقدر آروم حرکت میکنه عقربه های ساعت خونه خودمون خوبه زود زود رد میشه از صبح کنار پنجره ایستاده، ساعت هاست که در انتظار بابا به سر می…
بازخوانی چند داستان از «شهروندان خوب نباید بترسند» ماریا رِوا ما عادت کردهایم که باور کنیم احترام به نظم و مقررات موجب برقراری آرامش و سعادت جامعه میشود، اما ماریا رِوا در داستانهای «شهروندان خوب نباید بترسند» درست خلاف این روند را در معرض دید میگذارد: جامعهای که در آن «دانیئیل» و دیگر شهروندانِ کیرووکای…
آشنایی با ترم یک داستان نویسی انجمن سمر مدرس علی اسلام دوست در ترم یک داستان نویسی اصول و مبانی داستان کوتاه آموزش داده می شود. در جلسه ی اول سعی می شود هنرجو با مختصات کلی داستان به صورت ابتدایی آشنا شو؛ من جمله اصل بازافرینی و حادثه ی داستانی ،شخصیت. همچنین هنر جویان…
داستان خشت آب انگوری همه ی ماجرا با یک دعوای کوچک آغاز شد. آن روز صبح، هنگامی که می خواستم خودم را از خوردن حرام تبرئه نمایم. مرد دیوانه با خشتی که از آب انگور و خاک در آفتاب خشکانده بود بر سرم کوبید. ناگهان با یک ضربه افتادم. البته دقیقا به خاطر نمی آورم…