آشنایی با مدرنیسم استاد ترابیان بوکس به خانه میآیم و به روی خودم نمیآورم که از کارش ناراحتم. مثل هر روز دمنوش مورد علاقه مان را دم میکنم. و با هم می نوشیم. رو به رویش نشسته ام. نگاهش می کنم. پسرم را می گویم. به چهره اش نگاه می کنم. کله اش را با […]
آرشیو برچسب های: انجمن ادبیات داستانی سمر
به نام خدا بداهه ای در رئالیسم جادویی استاد ترابیان ملحفه ی سفید دست سرد و سنگینش بوی سیگارِ تلخ ارزان قیمتی را می دهد که پدرم هم می کشید. بر سرم سنگینی می کند. پشتم را می چسبانم به ملحفه ی سفیدِ دور دست دوزِ آبجی ملیحه اش و تن نحیفم را کمی آن […]
« تغییر می کنیم، پس هستیم » شیرین جانم این دومین نامه ای است که برایت می نویسم می دانم این روزها سالروز آغاز آشنایی من و تو در حضور او است آن هم در این فصل بهار که درختان، شوق گرم زمین را دریافت می کنند این روزها باران ،بوی اورا می دهد و […]
از کودکی تا نویسندگی فقط یک شب فاصله است گزیده هایی از مقاله کودکی تا نویسندگی فقط یک شب فاصله است قلم جان هوارد گریفین قاپیدن لحظه ها بیشتر ما خیلی محتاطانه زندگی می کنیم و کارمان را آن قدر ارزشمند نمی دانیم که خودمان را فداش کنیم. زندگی باید آموزشی مدام برای نویسنده باشد. […]




