شماره1:

برای آن چنار جوان آنقدر خندید که چنار، بهارش را به یاد آورد و خزان شد.

برای بزغاله ی سفید بی بی هم همانقدر خندید،

بزغاله از روز بعد گم شد و بعد از چند روز بار دیگر از مادرش به دنیا آمد‌.

خنده هایش نمی دانم چه خاصیتی داشت که ریشه ها  را می جنباند.

ریسمان خنده هایش، یک سرش وصل می  شد به فراموشی و سر دیگرش می رسید به یادآوری.

حال شانش این عروسک است که با خنده های جمیله به یاد بیاورد و یا از یاد ببرد. عروسک را از خرابه های بیروت آوردم.

عروسک مو زرد قبلی به یاد آورد، آن عروسک در انفجار قطار نیشابور به دستم رسید ،

جمیله برایش خندید،

 و او به یاد آورد،

 راه بیابان گرفت،

 حال، مترسک خندانیست در تاکستان بی بی.

 عروسک بیروت را دادم تا برایش بخندد.

 عروسک به یاد می آورد و یا از یاد خواهد برد؟

مهدی نوروزی

مهدی نوروزی شهین پوستچین مرضیه جلالی  …………………………………………………………

شماره2:

غمگین
خندید
گفت
غمگین
خندید
خندید
خندیدیم
خندیدند ..

شهین پوستچین خراسانی

مهدی نوروزی شهین پوستچین مرضیه جلالی  …………………………………………………………

شماره3:

بخند بگذار فلک گوشهایش را بگیرد

بگذار به بال پروانه ها رنگ بپاشد

بگذار بودن. در انعکاس خندهات معنا بگیرد

و من رها شوم

اوج بگیرم و خنده‌هات زخم هایم را تیمار کند

من ژان وارژان تو خنده. ات عروسک پشت ویترین من

سیده مرضیه جلالی

مهدی نوروزی شهین پوستچین مرضیه جلالی  …………………………………………………………

شماره 4:

جمیله جمیله جمیله! می دانی همه‌ی عروسک های دنیا آرزوی آغوش تو را دارند؟
روی آن بیلیورد تبلیغاتی، خنده‌ات را هزار بار خندیده‌ام!
خنده ات هلوی پوست کنده است
خنده ات زیبای خفته است
خنده ات بوی بهترین عطرهای پاریسی را می دهد
خنده ات بر نوک انگشت پا باله می رقصد در پترزبورگ
خنده‌ات زیباترین رنگ سال است.
خنده ات سخن‌ور است، کلماتش میخکوبم می کند
خنده ات نویسنده‌ی جایزه نوبل است، داستان می‌گوید.
خنده ات شعر نو می‌سراید.
خنده ات، خنده می زاید با درد!
خنده ات بال پرواز پرنده است
خنده ات فرو شدن در خنکای حوض در ظهر تابستان است
خنده‌ات لذت سایه در بیابان است
خنده ات تعادل کوه است در وزش باد
خنده ات راز بر ملا شده‌ی دانش بشری است
خنده‌ات نان است، آب است، هوا است، آفتاب است.
کاش کسی بیاید و مرا از این ویترین دَم‌گرفته بدزد و به دستان تو برساند ، من آرزوی آغوش تو را دارم.

سمانه حسینی

مهدی نوروزی شهین پوستچین مرضیه جلالی  …………………………………………………………

شماره5:

_یه بار دیگه فیلم رو از اول بیار.
چرا این دفعه می خوای چیو کم و زیاد کنی؟
_هیچی. فقط یه چیزی وسط خنده این بچه هست می خوام دو باره پیداش کنم.
_چیو پیدا کنی؟
بگم نمی خندی؟
_سعی می کنم.
خودم. شایدم خندم رو. می دونی چند وقته این جوری از ته دل هیچکدوم نخندیدیم.
به صورت خندان دختر بچه  در انتهای فیلم نگاه کردم.
_باشه. قبول فیلم می بینم..بگذار  ببینم می تونیم با خنده این وروجک ما هم بخندیم؟؟!!!

معصومه خزاعی

 
 

دیدگاهتان را بنویسید

17 + 4 =