خانوم جان شما به حرفم گوش کن!

 روی اون فرش طرح خشتیه، اونی که دو تا پشت سرته بشین عکس بگیرم.

اگرم الا و بالله روی همین یکی میخوای عکس بگیری، بیا لباس آبی رو بپوش.

چش درد شدم نگات کردم چقد لجبازی

راشین قشقایی

چی شده، چرا تکان نمی‌خوری؟ شروع کن! همه چیزت که درست است، تارهایت میزون است، گره‌هایت سفت و پودت محکم کشیده شده است. یالا بپر! آهان آفرین، بالا، بالاتر، خوب بسه! بپیچ سمت راست، حالا چپ، خوب ترمز بگیر! دنده عقب برو کنار آن ابر کومولوس پارک کن. آفرین خوب است، این هم مجوز پروازت. قالیچه‌ی بعدی لطفا!

سمانه حسینی

تا چشم کار می کند پشت بام های گنبدی و کاهگلی آسمان آبی را به زمین خاکی میدوزند.

 میان معرکه توی! شکفته چون دسته ای از گل های بهشتی به رنگ عشق

لمیده به طنازی لیلی با پیچشش مجنون وارِ گیسو… زنجیر بر زنجیر.

تجلی خاک شیرین بر خسروانیِ افلاک

زیبای من! برتاروپود نقش نگاره اسطوره تهمینه وار رخ نموده ای و لبخندت سجده گاه انتهای غروب و ابتدای طلوع هستی من است زیباجان! بخند! به لبخند نارنجی محض

زهره شوریده دل

نقش بزن. تاربباف. به صدای آهنگ تار سفرکرده ات. هر روز سوار بر قالیچه ای باش تا تو را بسوی عشقت بکشاند و به نغمه تارش نزدیکترشوی. قالیچه جادو می کنند. غمگین مباش. بانوی بافنده تنها صدای کوبه هایت بردار قالی بگوشش برسد حتما خواهد آمد. میدانم چشم انتظاری سخت است.

نجمه مولوی

تمام شد. صبر دختر قالی باف مود و نخ های رنگی فرش دستباف مود . حیف خریداری نیامد. نه برای نقش ترنج و نه برای دل ترنج بانو.

خزاعی

وقتی که فرش به عرش می رسد از جذبه ی قدمهایت

این عجب نیست

که از دامن تو مرد به معراج رسد

مسلم انصاریان

بهار1400

دیدگاهتان را بنویسید

یک × 5 =