رمان: ما

اثر :یوگنی زامیاتین

نویسنده: لیلا بهلولی شعفی

داستان ریاضیدانی که در یک شهر شیشه ای ، تمام افراد شهر به طور شفاف اعمالشان زیر نظر حکومت است روزگار را سپری می کنند، او در حال ساخت سفینه ای برای رفتن به کرات دیگر و صادر کردن باورها، تعلیم و به گمان خودشان تربیت بقیه افراد و حل کردن معادله کائنات است ، در این شهر  همگی افراد با اعداد معرفی می شوند، نه منی وجود دارد، نه تو همه ما هستند یکپارچه، هماهنگ می خورند، می نوشند با هم صف می کشند با لباسی   متحدالشکل  یک شعار می دهند و غیر از این ممنوع است پاسدارن روز و شب از آرامانهای،  شهرشان پاسداری می کنند حتی روابط جنسی افراد شهر تحت کنترل است و با توجه به وضعیت هورمونی بدنشان با هم هم خوابگی دارند و بر تکنولوژی متکی است روابطشان.

رمان ما

باورهای یکدست و از صافی رد شده همگی شان کاملا هماهنگ، گویی همگی در یک تن فرو رفته اند.

همه چیز عادی به نظر می رسد تا اینکه مرد، بازنی آشنا می شود ساختارشکن او بر خلاف قوانین شهر بدنش را مسموم می کند با نوشیدن الکل و کشیدن دخانیات، مرد را اغوا می کند گویا برای ماموریتی وارد زندگیش شده،  بدون هماهنگی دیدار عاشقانه با مرد در شهر باستانی که موزه نیاکان قبلی است دارد.

مرد دلباخته زن می شود زن به درون ذهن و قلب مرد رسوخ می کند، او متحول می شود دیگر قید کوپن های صورتی که مجوز هم خوابگی است را زده و گاه بیگاه به وصال معشوق می رسد، زنی که قبل با او در ارتباط بوده طلب فرزند می کند ولی مرد نمی خواهد بچه ای داشته باشند و لازم به ذکر است در سیستم آنها بچه برای پدر و مادر نیست و والدین، فقط نقش تولید کننده را دارند.

از میانه داستان روایت رنگ و بویی دیگر می گیرد و نویسنده شروع به ناخودآگاه نویسی می کند تشخیص مرز خیال واقعیت سخت می شود، گویا روحی سرگردان در میانه داستان حلول  می کند، معلق بین زمین آسمان، بین بودن یا نبودن، صحنه های گنگ مبهم که مخاطب را گیج می کند، پرسه زدن روح.

در این اینجا  سلطه گری حکومت  که دفن می کند فردیت را مشاهده می کنیم، تک صدایی حکومت، از دست رفتن خصلت های انسانی، و یک نظم خفه کننده مرگ مفاهیم انسانی، افراد هیچ هویت فردی که در جامعه متمایز از دیگران باشند را ندارند.

افراد این جامعه شورش می کنند ولی سرکوب شده و عامل را قوه تخیل افراد می دانند بدین سبب مورد جراحی قرار گرفته می شوند یا خودشان داوطلبانه جراحی می شوند یا با توسل به زور، زن نیز کشته می شود و مرد به زندگی قبلیش بر می گردد.

قوس شخصیتی

مرد ریاضیدان 503 _D آرامان گرا، شرافتمند در چارچوب قوانین یکتا کشور، قانونمند، منظم، مطیع

مواجهه با زنی که اغواگر است، ساختارشکن، نقطه مخالف خودش عمل گرا،  قانون شکن و در چارچوب قوانین یکتا کشور بی نظم، سرکش.

بعد آشنایی با I_330 حال هوای مرد عوض می شود انگار دیگر خودش نیست، میوه ممنوعه کار دستش می دهد باورهای که گویا تا کنون غلط بوده، لذتی که دردسرساز می شود، اراده ای که سست می شود، فرمان بری که سرکش می شود، شورش می کند ساختارشکن می شود، ارزش های که ضد ارزش می شود.

گویا از خوابی هزار ساله بیدار شده، می تواند تغییر ایجاد کند، می شود اینگونه که هست نباشد طور دیگر زیست با انتخاب، با من شدن با تو شدن، تویی غیر از من، که اینگونه فکر می کنیم بر خلاف نظرات منی بزرگتر در نوک هرم قدرت.

او دیگر نمی خواهد افراد بقیه عالم را با محور فکری یکتا کشور هماهنگ کند به فکر نجات خود و یکتا کشور است.

ولی در قوس آخر بعد از جراحی دوباره به تنظیمات کارخانه برمی گردد همان ربات، حرف گوش کن بله قربان هر چه شما امر کنید.

دیدگاهتان را بنویسید