خانه » نقد داستان های نویسندگان خارجی » «گفتاری بر رمان کافکا در کرانه» به قلم معصومه خزاعی

«گفتاری بر رمان کافکا در کرانه» به قلم معصومه خزاعی

کافکا در کرانه

نوشته ای بر کتابی

کافکا در کرانه یا ساحل

   هاراکی موراکامی از جمله نویسندگان ژاپنی است که کتاب ها و داستان هایش بیشتر متاثر از فرهنگ و ادبیات غرب است با این که در داستان های وی اغلب از نمادهای فرهنگی و سنتی ژاپن (روح زنده، افسانه کوبودائیشی) استفاده شده است. داستان های وی که نثری دلنشین دارند به قدری روان بیان شده اند و گاهی مرموز می باشند که خواننده نه تنها بعد از خواندن یک یا دو فصل از کتاب (کافکا در کرانه یا ساحل) مایل به رها کردن کتاب و داستان نیست بلکه بیشتر به دنبال یافتن جواب هایی برای اتفاقات رخ داده و سوالات شکل گرفته می باشد.

   موراکامی در کافکا در کرانه همچون سایر نوشته هایش مفاهیم متضاد و دو گانه ای (این دوگانگی را حتی در وجود شخصی نیز می توان دید اوشیما که ترنس می باشد) چون عشق و نفرت، مرگ و زندگی، واقعیت و خیال، غم و شادی، جوانی و کهنسالی، بودن و نبودن، شک و یقین را در لابه لای کشمکش های شخصیت های داستانی اش به خوبی گنجانده است. شخصیت هایی که خود از نظر شخصیتی چند لایه بوده و همچون کلافی در هم پیچیده در نظر گرفته شده اند.

   شخصیت اصلی داستان که بخش هایی را به صورت اول شخص بیان می کند، نام اصلی خود را به کافکا تغییر داده است. اول شخصی که گاه ناظر و گاه کنشگر در داستان ظاهر می شود. وی در بخش هایی با خودش، پسر زاغی (بچه کلاغی) نیز گفتگو می کند. کافکا تامارا که از شرایط موجود خسته شده، تصمیمی جدید گرفته است و قصد دارد در پی یافتن مادر و خواهرش خانه پدری را ترک کند. این شخصیت جستجوگر می تواند اشاره به انسانی داشته باشد که به دنبال یافتن ارزش یا معنایی جدید (به صورت نمادی از شیء یا فردی ارزشمند در زندگی هر کس همچون مادر) وضعیت فعلی خود را رها کند و پای در راه جستجو و کنکاش گذارد. در اصل همه شخصیتهای موراکامی در داستانش به دنبال یافتن گمشده ای یا پی بردن به علت رخ دادن حادثه ای هستند.

وقایعی که گاه واقعی به نظر نمی آیند و علتی عقلانی برای آنها نمی توان یافت. همچون بیهوش شدن دانش آموزان در گردش علمی، بارش ماهی و زالو از آسمان یا دیدن دو سربازجنگ جهانی در جنگل. در این فصل های کتاب و فصل هایی که سرگذشت ناکاتا فردی که با گربه ها حرف می زند، آنها را دوست دارد و جانی واکر (پدر کافکا) را که به گربه ها آسیب می رساند می کشد، راوی سوم شخص محدود به ذهن می باشد. تغییر راوی در رمان هایی چون کافکا در کرانه که فصل هایی متعدد برای بیان حوادث داستانی مجزا دارند، برخلاف داستان کوتاه امکان پذیر می باشد. در روایت اول از این رمان حادثه داستانی ترک خانه پدری است که موازی با روایت دوم و حادثه ای که در کوه برای ناکاتا رخ داده است به صورت موازی پیش می رود.

  از دیگر ویژگی های این داستان جذاب و رمان منحصر به فرد موراکامی استفاده از نمادهاست در قالب و سبک رئالیسم جادویی. گربه ای که موسیقی می داند. گربه ای که نژاد و ظاهری خاص دارد، سگی که شکارچی گربه هاست، سنگ مدخل معبد و حتی عناصری چون جنگل و سکوت. در این میان وجود عناصری چون خواب و رویا و سفر از واقعیت به خیال در جای جای داستان به چشم می خورد. برای مثال پسری که نمی داند در خیال یا واقعیت پدرش را کشته است یا فرد دیگری او را به قتل است. همچنین موراکامی به برخی عقاید رایج در کشورش بدون نقد و قضاوت آنها در جاهایی از داستان آنجا که می گوید: نعل وارونه زدن، همراه بودن فال مثل سایه با من، هرچه از زندگی پیش می آید حاصل زندگی پیش از ماست، افکار بی هدف بدتر از فکر نکردن است، اشاره هایی دارد.

بیان چنین مواردی و حوادثی دیگر چون بارش ماهی و زالو از آسمان کمک می کند تا داستان موراکامی بیشتر رنگ و بوی رئالیسم جادویی به خود بگیرد.

   ریتم و ضرب آهنگ مناسب با وقایع و رویدادها، تصویر سازی ها فراوانی که به خوبی در ذهن مخاطب نقش می بندند، اشاره به اساطیر و تراژدی های یونان باستان چون ادیوپوس، اشاره به افسانه های ژاپنی، زبان شیوا و روان داستان، تعویض خط روایت در برخی فصل ها و بیان وقایعی که مرز خیال و واقعیت در آنها مشخص نمی باشد همه در هم آمیخته اند تا خواننده را تا انتهای داستان مشتاق دانستن همراه خود سازند. انتهایی که پایان و نتیجه آن مورد انتظار و قابل حدس نیست اما دنبال نکردن ان هم میسر نمی باشد.

معصومه خزاعی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.