• دسته‌بندی پست:نقد فیلم
  • دیدگاه‌های پست:0 دیدگاه
  • زمان مطالعه:زمان مطالعه: 2 دقیقه

کارگردان و نویسنده: محسن جسور

بازیگران: حامد بهداد، بهنوش طباطبایی، الهه حصاری، عرفان ناصری و …

نقد از مهناز گنابادی

خلاصه داستان

«گیس» فیلمی اجتماعی‌جنایی است که بر بستر رخدادهای واقعی و تأثیرگذار اجتماع ایران شکل گرفته است. داستان حول حادثه‌ای واقعی در ماهشهر می‌گردد، یک بحران صنعتی در پتروشیمی و تبعاتی که برای کارگران، خانواده‌ها و جامعه به وجود می‌آورد. در این فضا، شخصیت‌ها با فشارهای معیشتی، امنیت شغلی، نابرابری‌های اقتصادی و خطوط نامشخص بین شرافت و خیانت روبه‌رو می‌شوند.

ایده‌ی مرکزی فیلم

ایده‌ی «گیس» این است که معیشت، اعتراضات اجتماعی و ساختارهای قدرت در جامعه‌ی امروز، پدیده هایی جدا از هم نیستند؛ فیلم تلاش می‌کند نشان دهد در پس هر بحران صنعتی، زخم‌های پنهان اجتماعی و انسانی وجود دارد که نیاز به دیده شدن و فهمیده شدن دارند.

شخصیت اصلی

شخصیت اصلی زن با بازی بهنوش طباطبایی در پی راهی برای سعادت خود و خانواده اش است و در این مسیر دست به انتخاب هایی میزند که در ادامه ما تبعات تصمیم‌ها و بلندپروازی‌هایش را می‌بینیم، شخصیت اصلی مرد با بازی حامد بهداد، نیروی پلیسی است که در پی کشف ماجرای اتفاق ها و مرگ های مشکوک در پتروشیمی است.

حادثه‌ی محرک

حادثه‌ی محرک رخداد بحران (فوت سرکارگری به نام سمیر در شب دامادی‌اش در پی حادثه آتش سوزی) در پتروشیمی ماهشهر، و تأثیر مستقیم آن بر زندگی شخصیت‌هاست. حادثه‌ای که نظم روزمره را می‌شکند و قهرمان ها را وارد یک مسیر چالشی می‌کند. 

نقطه عطف اول

وقتی جمعی از شخصیت‌ها به این آگاهی می‌رسند که موضوع فقط یک حادثه‌ی ساده نیست؛ بلکه وابستگی اقتصادی، عوامل قدرت در این پیچیدگی‌ها و اتفاقات دست دارند.

نقاط قوت

پرداخت به بحران‌های کارگری و نابرابری‌های اقتصادی در ایران امروز، فیلم را در مدار واقعیت‌های ملموس قرار می‌دهد. 

فیلم از تمرکز مطلق بر حادثه پرهیزکرده است، و به پیامدهای انسانی آن هم می‌پردازد و این باعث می‌شود مخاطب نه فقط خبر را ببیند، بلکه احساس کند.

نقاط ضعف

ریتم و ساختار درام

فیلم گاهی میان بلندپروازی‌های مفهومی و روایت ملموس دچار تزلزل می‌شود و ساختار دراماتیکش آن‌طور که باید پیوسته نمی‌ماند. 

شخصیت‌های فرعی در فیلم خیلی کمرنگ هستند، جای خالی دیالوگ‌های کلیدی در متن حس می‌شود در این فیلم کارگرها شعار می‌دهند، پلیس شعار می‌دهد، مهندسان پتروشیمی شعار می‌دهند و در کل فیلم با ضعف دیالوگ های عمیق و حرفه ای همراه است، به‌ویژه در بخش‌هایی که باید تنش اجتماعی را تقویت کند.

فیلم در گره افکنی ها بسیار ضعیف عمل می‌کند به طوری که مخاطب در میانه فیلم گیج می‌شود که بعضی اتفاق ها و حوادث چطور رخ داده است، در ادامه در گره گشایی هم ضعیف عمل می‌کند و تمام گره های ایجاد شده را یا با حذف فیزیکی (کٌشتن شخصیت ها) آن هم به شیوه تکراری آتش سوزی که در ابتدای فیلم شاهدش بودیم، یا با اعتراف زود هنگام شخصیت های منفی فیصله می‌دهد.

بازیگردانی ضعیف هم یکی دیگر از ضعف‌های فیلم است، مثلا مخاطب متوجه نمی‌شود شخصیت پلیس با بازی حامد بهداد از کجا می‌آید، به کجا وصل است که تا این حد قدرت دارد که معاون وزیر و وزیر را تهدید می‌کند، در جایی که باید حضور داشته باشد نیست و در جایی که حضورش بی معنی است حضور دارد!

پایان بندی

فیلم در پایانه هم ضعیف عمل کرده است؛ اعتراف و تسلیم شدن شخصیت زن با بازی بهنوش طباطبایی برای مخاطب ملموس و باورپذیر نیست.

دیدگاهتان را بنویسید