جهان یک سر موسیقی است، نواست، آواست، ریتم است، هارمونیست،

do re mi fa sol la si است؛

چه ما فهم کنیم چه نکنیم، حباب های زیر آب نت اند، سکوت نت است، آبشار ارکستر سمفونی رود است، سکوت سکوت سکوت، حباب، حباب، حباب؛

مقام رود ، دستگاه آبشار و شور، سمفونی چهارم دریا، موج موج موج، آرشه جذر بر ساحل و آرشه مد بر ساحل؛

بنواز طبیعت که خوش می نوازی …

مجتبی جعفری

‍ آب خندید
 چشمه جوشید
 برگ رقصید
 سنگ از روی زلالش عشق نوشید

معصومه خزاعی


رود برایم دست تکان داد، من رفتم تا آب تا زلال رنگ، تا کهربایی ناز !

و چشم مرا با خود برد تا سبزی آن خزه تا روشنی نور  ، تا پرواز قطره تا شکوه حباب .

و گوش مرا برد تا آرامش درخت در سطح زلال آب تا صدای خروش از سکوت آبشار.

و دست مرا برد تا شستن آب.

من رفتم تا اکسیژن تا ترکیبش با هیدروژن، رفتم تا پاکی تا ریزش تا خروش و جریان یافتم در سفتی سنگ!

من رفتم تا آمدنم.

من آمده بودم تنی به آب بزنم، دل به آب زدم.

سمانه حسینی

ای دلفریب طناز با طنین گوش نوازت دل هر سنگرا آب میکنی

گویی که از ازل رسالتت اب کردن دل سنگ است پس چرا در نینوا خود را از علمدار دریغ کردی

سیده مرضیه جلالی

 

دیدگاهتان را بنویسید

سه × دو =