کدام جادّه ی خاکی یا شاید هم جادّه های بی روح و مرده ی مُدِرن و آسفالت مرا به نگاه هفت رنگ عاشقانه چشمان ِ آسمان رساند.

نمی دانم!

گاه خود راه تو را به سوی جهانی دیگر می کشاند و دَوان دَوان به سویش هم سو می شوی.

کدام بی قراری مرا این چنین به هفت وادی سوال هایم می برد؟

هفت وادی از پرسش گری هایم، دنیایی است که با آن جان می گیرم، دوباره می میرم و دوباره با طنّازی تشعشعش برمی خیزم.

کجا قرار است آرام گیرم…

آری!

آیا اگر به وادی ِ هفتم برسم؛ دیگر پرسش هایم به پایان می رسد و فقط لبریز و سرشار خواهم شد؟

کسی چه می داند؟

شاید!

ملیحه نامنی

۲۵ فروردین ۱۴۰۰

چون طالع مرا فلک در آغاز می نوشت

راهی که می رساندم به تو رنگین کمان کشید

مسلم انصاریان

فروردین 1400

آسمان پرشده از ابرهای سیاه می غرد با هیاهویی دهشت آور.

در جاده ای بی انتها که دوطرفش پر شده از درختان تنومند.

مسافری تنها از پیچ وخم جاده عبور می کند با دلی پر هراس از صدای غرش رعد و برق همراه شده با اشباح و سایه های خلق کننده و هم در هنگامه ظلمت وسکوت.

نسیمی شادی آفرین درختان را به رقص و پایکوبی دعوت می کند و اشباح رعب آور را می پراکند.

صدای بارش باران چراغ امید را روشنی می بخشد و ساعتی بعد آسمان صاف و رنگین کمان خوشبختی روح مسافر تنها را به وجد می آورد .

مریم محتشمی

گُمانم کَمانم جا مانده آن گوشه آسمان و فرشتگان بازیگوش با رنگ گل های باغ بهشت خط خطی اش کرده اند تا منِ الهه عشق تیر هایم را بی هدف رها نکنم در آسمان بی منتها تا عشق متکثر نشود در دور دستها

——–

بچه ها نگاه کنید از پشت پنجره معلوم نیست؟؟ دیدید؟؟ انگار عشق پنجه اش را در رنگ گلها غلطانده و روی آسمان کشیده تا شب را از صبح جداکند تا خدا را الکن وار به تصویر بکشد تا چشممان را روشن کند به فروغ جان تا….

زهره شوریده دل

بهار ۱۴۰۰

بوی گِل و گُل و رنگ های گواش او را به حیاط کشاند.

وقتی آرام و صبور روی آخرین پله ی سیمانی حیاط می نشست تا بچه شدنم را تماشا کند می فهمیدم خیلی بزرگ است .

آن روز هم نشست و نگاهم کرد.

دستانم در گِل بود چال پنجم را دو وجب بالاتر از چال اول کندم و لب به لب با رنگ آبی شاید هم نیلی پرکردم . هفتمی را کنار موزائیکِ شکسته ی لبه ی باغچه کندم و دنبال رنگ بنفش گشتم.

رنگ بنفش ِ ته قوطی گواش خشک شده بود.

‌نگاهش را از دستانم برنداشت و گفت: بنفش رنگ اصلی نیست! یه کم از قرمزِ چال اول بردار ،یه کم ازآبی ِچال پنجم توی اون کاسه که چکه ی شیرِ آب رو جمع میکنه قاطی کن و بریز توی هفتمی.

باز هم بچه تر شدم  و دو وجب فاصله را با سرانگشتانم خراشیدم .

جایی نزدیکِ بوته ی گل سرخ یکی شدند ،بنفش ِبنفش.

آسمان در جستجوی کمانش به باغچه ما هم رسید.

راشین قشقایی

کمی مانده به رنگین کمان اردیبهشت ۱۴۰۰

دیدگاهتان را بنویسید

نوزده − 8 =