داستان “خشت آب انگوری” رضا خوشه بست

داستان خشت آب انگوری همه ی ماجرا با یک دعوای کوچک آغاز شد. آن روز صبح، هنگامی که می خواستم خودم را از خوردن حرام تبرئه نمایم. مرد دیوانه با خشتی که از آب انگور و خاک در آفتاب خشکانده بود بر سرم کوبید. ناگهان با یک ضربه افتادم. البته دقیقا به خاطر نمی­ آورم…

0 دیدگاه

داستان “پیله ” فریده سادات سلامت به همراه نقد داستان

داستان کوتاه " پیله " غروب آفتاب کمی محوطه‌ ی خوابگاه را روشن نگه داشته ولی داخل اتاق تاریک بود ، از طبقه ی بالا نگاهی به علی که روی تخت پایینی دراز کشیده بود انداختم ، نور گوشی اش خاموش شده پس خوابش برده بود ، با احتیاط از نردبان فلزی تخت پایین آمدم…

0 دیدگاه

داستان “شبِ شک آقای گلشیری” – علیرضا جمشیدی

 "داستان کوتاه "شب شک آقای گلشیری" تمرین دوره پست مدرن، استاد محترم جناب دکتر ترابیان  بعنوان تمرین دوره پست مدرن، قرار بود نقدی بر داستان شب شک هوشنگ گلشیری بنویسم، داستان را خواندم، به شما هم پیشنهاد می کنم این داستان را بخوانید،  چند تا مرد کنار سور و سات منقل و خماری، متوجه می…

0 دیدگاه

داستان “عروس و داماد دریایی” رضا خوشه بست

عروس و داماد دریایی در تُنگ شیشه­ ای افکارم پرسه می­زنم. به مجلس ختم کسی باید بروم که خواستیم کس هم باشیم. خب چه بشود که کسِ کسی باشی!!؟ این اصلا طبیعی نیست. رفتن به مراسم او که ظاهرا هیچ کاره­ ام بود. لباس سیاه نمی ­پوشم. همان لباس هایی را می ­پوشم که دوست…

0 دیدگاه

پایان محتوا

صفحات بیشتری برای بارگیری وجود ندارد