عکس نوشت 24 آخرین بار من دیدمش. کوپه ۱۴ سالن ۶. کنار در ایستاده بود و لبخند می زد. دختر بچه ای ده ساله بود با موهای مشکی کوتاه و چشم های قهوه ای. تنها یک ساعت بعد پلیس کوپه ها را به دنبال دختر گمشده کوچک می گشت. صدای مردی میان سال از بیرون […]
آرشیو برچسب های: سمر
صدای چلچله ها بود، باغ بود، همهی شما بودید. تختی بود، بزرگ قد دنیا بر آن تکیه می زدیم و پاهایمان را از لبهاش آویزان و تکان تکان میدادیم. و نهر آبی بود که زیر انگشتان پایمان می دوید. من خواب بودم روی تختم، صدای چلچله ها بود. او هم بود، همان که در […]
پسرها به طرف میدان ابتدای ده دویدند و زودتر ازسایر اهالی به میدان رسیدند. آقا معلم آمد. آقا معلم آمد. بارسیدن جیپ کهنه قدیمی آموزش و پرورش از راه، نفس ها در سینه حبس شد و سکوت همه جا را فراگرفت. دختر ها روی تپه مشرف به میدان ایستاده بودند که معلم جدید از ماشین […]
بابا این مجسمه من و خودت هست که ساختی؟ آره بابا به نظرت خوب ساختم؟ اوهوم. ولی من که دخترم موهام بلنده، چرا این بچه موهاش کوتاست؟ این تو هستی باباجون وقتی بچه تر بودی اون موقع موهاتو کوتاه کرده بودم. باشه ولی من که دامن دارم ها!! این بچه شلوار داره. آره میدونم. […]




