داستان «یک بام و دو هوا » فاطمه یونس مهاجر – تمرینی در مدرنیسم استاد ترابیان

داستان «یک بام و دو هوا » داشت باران می آمد‌ نان های خیس شده را از ترک‌ دوچرخه ام برداشتم‌ و دوچرخه را به تنه کلفت درخت توت کنار دیوار، تکیه دادم، ‌پونه و شیرین دختر عمه هایم داشتند…

0 دیدگاه

پایان محتوا

صفحات بیشتری برای بارگیری وجود ندارد