خانه » نقد و تولید آثار هنرجویان

نقد و تولید آثار هنرجویان

ًداستان “یک چیز مهم کم شده است” از مهدی نوروزی به همراه نقد داستان

ًداستان "یک چیز مهم کم شده است" از مهدی نوروزی به همراه نقد داستان

داستان ” یک چیز مهم کم شده است ”  مهدی نوروزی کم شده است. زار زار گریه می کند که چرا کم شده است؟ چرا یک چیز مهم از تیر چوبی کم شده است؟ کی بر می گردد؟ روز اول، بعد از شنیدن مرگ شهربانوی شانزده ساله، زاری اش ایوان را پر کرده بود. گفتم: دل من هم گرفت، ولی …

ادامه نوشته »

مثل نوشت ۱۲: داستان “پایان ظفر” از هدی قاسمیان به همراه نقد داستان

داستان پایان ظفر هدی قاسمیان

ضرب المثل: ای عجب میش دل بسته به گرگ داستان “پایان ظفر”  از سیده هدی قاسمیان سرد است. پاهایت هم، جان راه رفتن ندارند. روی زمین کشیده می‌شوند. خب قلم می‌شدند و سیزده سال پیش، تو را نمی‌آوردند به غلامی! چشم‌هایت با ناامیدی انگار، دارند دنبال عشقِ اول و آخرت می‌گردند. نگاهت سرد است. اما به نظر می‌رسد می‌شود آن …

ادامه نوشته »

مثل نوشت ۱۱: داستان مرز عشق از مسلم انصاریان به همراه نقد داستان

داستان پایان ظفر هدی قاسمیان

ضرب المثل: ای عجب میش دل بسته به گرگ داستان “مرز عشق”  از مسلم انصاریان کلاهش را برداشت، موهای بلند و سیاهش روی شانه هایش ریخت روی چارپایه مقابل آینه نشست به آرامی موهایش را شانه زد، از روی میز کتابی را برداشت و شروع به ورق زدن کرد. بعدش را نمی دانم، چون همیشه این موقع از روی چارپایه …

ادامه نوشته »

مثل نوشت ۱۰: داستان “دل بسته” از محمد علوی به همراه نقد داستان

داستان پایان ظفر هدی قاسمیان

ضرب المثل : ای عجب میش دل بسته به گرگ داستان “دل بسته” از محمد علوی زن کمی قد بلندی کرد تا چهره اش کامل در آینه ی رنگ ورو رفته که یک گوشه اش شکسته بود کامل شود. جای زخم روی بینی اش به یک گردی سیاه رنگ تبدیل شده بود. با احتیاط نوک بینی اش را با انگشت …

ادامه نوشته »

مثل نوشت ۹: داستان “مامیسا” از آمنه جهاندوست به همراه نقد داستان

داستان پایان ظفر هدی قاسمیان

ضرب المثل : ای عجب میش دل بسته به گرگ داستان “مامیسا” آمنه جهاندوست خانم خ همیشه همراه مامیسا است. همیشه ی همیشه. مامیسا قبلا گاهی او را از دور میدید گاهی روی درخت نشسته بود گاهی توی حیاط ایستاده بود. همیشه از دور نگاهش می کرد اما الان… یعنی از همان روز زشت همیشه با اوست همه چیز از …

ادامه نوشته »

مثل نوشت ۸: داستان “گلابی” از آمنه جهاندوست به همراه نقد داستان

داستان پایان ظفر هدی قاسمیان

ضرب المثل : کاسه داریم ارک و اورک تو پر کنی من پر ترک داستان “‘گلابی” از آمنه جهاندوست من امروز یک گلابی شدم یک گلابی روی درخت گلابی توی باغ گلابی می دانید گلابی شدن چه حسی دارد ؟ اصلا  داستانش گلابی شدنم را میدانید؟ توی شهر ما  یک مهمان آمده بود یک جادوگر او سوار جاروی پرنده نمیشد …

ادامه نوشته »

مثل نوشت ۷: داستان “شاتوت” از راشین قشقایی به همراه نقد داستان

داستان پایان ظفر هدی قاسمیان

ضرب المثل : کاسه داری آرک و اورک، تو پر کنی، من پر ترک داستان “شاتوت”  از راشین قشقایی کله ی‌‌ ظهر بلند شده آمده رفته بالای درخت، شاتوت بچیند، فریده از پای درخت داد می‌زند: فرید جان مواظب باش، فرید جان ته سطل پر شد بیا پایین، فرید جان چیزی تنت نیست آفتاب سوخته میشی، فرید جان بسه بیا …

ادامه نوشته »

مثل نوشت ۶: داستان “کاسه داریم” از سایه شوریده دل به همراه نقد داستان

داستان پایان ظفر هدی قاسمیان

ضرب المثل : کاسه داریم ارک و اورک تو پر کنی من پر ترک داستان “کاسه داریم …” از سایه شوریده دل  هنوز با خشم نگاهم می کرد حالا هر دو به نفس نفس افتاده بودیم مثل دو گرگ زخمی چشم درچشم می غریدیم، باد استخوان سوزی می وزید و انجماد هوای اطراف تنفسمان را به شماره انداخته بود. می …

ادامه نوشته »

مثل نوشت ۵: داستان قندخون از مهدی نوروزی به همراه نقد داستان

داستان پایان ظفر هدی قاسمیان

ضرب المثل : همه دیده می خندند، کور نادیده داستان قندخون مهدی نوروزی پدرش، برای شکار قند خون خود، درخت کاج را نشانه رفت. پدرش می گفت: قند خونم را روی همین کاج می بینم. خیلی وقت بود که قند خون پدر، به قول پسر قدبلند، بازی بازی در می آورد. بالا بالا می پرید. می پرید بالا و دوست …

ادامه نوشته »

مثل نوشت ۴: داستان تقلب از معصومه خزاعی به همراه نقد داستان

داستان پایان ظفر هدی قاسمیان

ضرب المثل : دوجو در شکم به که ده من به پشت داستان تقلب معصومه خزاعی  با دارایی کم، استعداد اندک، توانایی مالی، امکانات کاری و… کم به درد بخور آدم بسازد و کنار بیاید بهتر از این هست که در فراوانی چیزهای به درد نخور غرق شده باشد. – ببین مینا جون چقدر بهت گفتم نپر وسط زندگی این …

ادامه نوشته »